We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
That damn night

That damn night

  • WpView
    Reads 7,982
  • WpVote
    Votes 896
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Jun 12, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
couple: kookv, namjin genere: omegaverse, angest, Romance, drama, mpreg سلام لابلیا💜 کاپل اصلیمون kookv و همینطور شخصیت های اصلی هستن و بقیه شخصیت های فرعی میشن ولی خوب کاملا به زندگیشون پرداخته میشه. قسمتی از داستان: یه لحظه چشمم به آینه توی هال افتاد، به شدت جا خوردم، چشمام و موهام آبی شده بودن و مارکم هم به شکل عجیبی عوض شده بود، توی تاریکی نفهمیدم چه تغییری کرده تا حالا چهره ی توی هیت خودم رو بعد از مارک شدن ندیده بودم. با شنیدن صدای در سرم رو سمت آیفون کنار در برگردوندم، جین بود. بعد از اینکه در رو برای جین باز کردم و آب خوردم روی تختم نشستم، جین وارد اتاقش شد و باز هم اصرار بیخودش برای پیدا کردن اون آلفا، میدونستم کار یه روزه، میدونستم به راحتی پیدا می شه اونم خیلی ساده از طریق رایحه اش؛ ولی به هیچ کس راجبش نگفتم و دلم نمیخواد ببینمش. _جین با من بحث نکن فقط شات و بزن. _ تهیونگ، گرگت بیدار شده می فهمی یعنی چی؟ _آره میدونم لامصب، میدونم مراقب خودتون باشید لاو یو ال💜 راستی کاور هم کار دوست قشنگمه: @Nrgryt
All Rights Reserved
#27
hard
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • Wrong number
  • « تاراج » « 약탈 »
  • bunny and bear (Taehkook)
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines