chamomile{ziam}short story

chamomile{ziam}short story

  • WpView
    Reads 28
  • WpVote
    Votes 3
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadComplete Fri, Jan 27, 2023
باغ بابونه من رو به یاد تو می اندازد لبخند های شیرین هم همینطور البته هیچ لبخندی مانند لبخند تو شیرین نیست خسته ام مانند روح زخم خورده ام مانند چشم ها پس از گریه مانند زخم هایم خسته ام مانند صدایم که دگر شنیده نمیشود میخواهم بمیرم به اندازه ای که مرا نابود کردند زندگی چه ترسناک بود بابونه ی زیبای من خسته ام مانند تمام روز هایی که بدون تو سپری کردم خسته ام از گفتن کلمه ی دروغگو به تو بابونه ی عزیزم -cherry
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Daddy or baby ?
  • My Angel
  • MONGOLIA BUTTERFLY (kookv)
  •  🔞من همخوابه ی هیونگام شدم!  🔞 I slept with my brothers! 🔞
  • Sweet Ahjussi |kookv|
  • Top Omega
  • Yes Master! [Kookv_yoonmin]
  • Stray Kids [One Shots]
  • ꇙ꒤ꍌꋬꋪ ꒯ꋬ꒯꒯ꌦ-ᴷᴼᴼᴷᴹᴵᴺ
  • BETA LIE'S

بیبی بوی /بیبی گرل/کیتن /ددی /مامی.... فانتزی دوس داری ؟؟! 🌈دنبال کینکای ددی و بیبی میگردی؟🔞 این بوک مجموعه همه ایناس 🦋 بیا و از خوندنشون لذت ببر بیب ;)

More details
WpActionLinkContent Guidelines