غلاف قصة Mate بقلم alpha_zhr
Mate
  • WpView
    مقروء 19,977
  • WpVote
    صوت 2,914
  • WpPart
    أجزاء 36
  • WpView
    مقروء 19,977
  • WpVote
    صوت 2,914
  • WpPart
    أجزاء 36
مكتمِلة، تم نشرها في مارس ٠٣, ٢٠٢٣
Couple:vkook,minyoon,jinjoon

Genre:chatstory,omegaverse 


این فیک چت صرفا جهت سرگرمی نوشته شده.



شروع:۲۶ مهر ۱۴۰۲
۲۱:۲۱



پایان:۴دی۱۴۰۲
۲۱:۲۹
جميع الحقوق محفوظة
قم بالتسجيل كي تُضيف Mate إلى مكتبتك وتتلقى التحديثات
أو
#18jinjoon
إرشادات المحتوى
قد تعجبك أيضاً
KUMOREBI - KOOKV بقلم Alaric_Fiction
13 أجزاء مستمرّة
≈ Couple ↬ KOOKV ≈ Genre ↬ Romance, Drama, Smut, Fluff, Omegavers ≈ Writer ↬ Alaric کیم تهیونگ در حالی که بخاطر نداشتن داروی کنترل هیت از درد هیت لعنتیش داشت به خودش می‌پیچید، مثل تمام هیت‌های دردناک گذشته‌اش جفت لعنت شده‌ای که هیچ اثری ازش نبود رو نفرین می‌کرد! کی از بازی سرنوشت خبر داره؟! تهیونگ حتی فکرش رو هم نمی‌کرد اون تماس اورژانسی زندگیش رو زیر و رو کنه! شاید پسر سی ساله‌ای که بخاطر یه سانحه رانندگی قراره زیر دست تهیونگ جراحی بشه، همون جفت مقدر شده‌ایه که تهیونگ شش سال تمام برای پیدا کردنش خودش رو به آب و آتیش زده...جراحی‌ای با احتمال موفقیت کمتر از سی درصد؛ برای راننده رالی‌ای که ماشین سواری مثل نفس کشیدن می‌مونه براش! +گفتم تو جفتمی؟! -چی میشه اگه جفتت باشم؟ جونگکوک عصبی خندید و با صدای بلندی گفت:چی میشه؟! فکر کردی قراره اتفاقی بیفته؟؟؟...آخ...هیچ...هیچ کوفتی قرار نیست بشه! فکر نکن حالا که جفت منی می‌تونی خودتو بهم بچسبونی! -خودمو بچسبونم؟! فکر کردی کی هستی؟ چی داری که یکی مثل من بخواد باهات باشه؟! جونگکوک سعی کرد بدنش رو از تخت فاصله بده و عصبی‌تر از قبل جواب داد:من... -بتمرگ! چشم‌های کور شده‌اتو باز کن ببین با کی طرفی جئون! من شبیه امگاهاییم که با دیدن جفتشون خیس میشن؟!
Insanity[جنون]   بقلم deniz13851385
91 أجزاء مستمرّة
[پایان یافته] کاپل: VKOOK ژانر: امگاوورس_دارک رومنس_اسمات_انگست[کم] +18 زمان اپ: در هفته [خلاصه] جونگکوک تنها پسر پادشاه که زیبایی وقدرتش زبانزد همه بود. یک دو رگه خوناشام و گرگینس که کسی جز خودش و مادرش از این راز خبر نداره اون تمام عمرش رو برای به دست اوردن تخت پادشاهی تلاش کرد و گرگ امگای درونش رو همیشه سرکوب کرده تا هیچکس متوجه نشه اون یه دورگهس.. تهیونگ تنها گرگ آلفای مشکی با چشمای طلایی و قوی ترین الفا در قبیله ی گرگینه هاس کسی جرعت مخالفت یا توانایی مقابله با اون رو نداشت تا اینکه خوناشام ها بهش خیانت میکنن.و با تنها جادوی سیاهی که مال هزاران سال پیش بود قدرتش رو مهر و موم میکنن و سلطنت رو ازش میگیرن. تهیونگ بعد از ازدست دادن خانواده و قدرتش به همراه گرگینه ها به دل جنگلهای تاریکی فرو میره و کم کم فراموش میشه ولی در تاریکی .. ____________________________ +چی ازم میخای؟ _من سر همچیز رقابت میکنم جونگکوک بجز عشق اگه میخای طرف من باشی همیجا منو ببوس منم دنیارو برات به اتیش میکشم! ______________________________ + نمیتونم تاریکی زندگیت رو کم کنم ولی میتونم منم باهات وارد تاریکی بشم تا تنها نباشی... ____________________________________ +تو واقعا یه گنده بکی... تا حالا گرگی رو به بزرگی تو ندیدم تهیونگ لبهاش رو به گوش جونگکوک چسبوند و با زمزمه بغل گوش
MALACHOR |Vkook| بقلم anisa84kh
29 أجزاء مستمرّة
🎥 درحال ساخت| در حال آپ 🎞️ژانر: مافیایی ، رازآلود ، هیجانی ، اکشن ، اسمات ، دارک ، رومنس کاپل اصلی: ویکوک کاپل های فرعی: نامجین ، یونمین و... 🕯️نویسنده: Niloofar خلاصه: مالاکور رئیس بزرگ ترین مافیای کره ملقب به خدای مافیای کره سه سالی میشد که از دید همه از جمله اعضای باند خودش پنهان شده بود جوری که کمتر کسی هویت اصلی او را می‌شناخت و چهره اش رو دیده بود . جونگکوک پسری که از زمان غیبت مالاکور توسط خود او وارد باند شده بود تا برای هدف بزرگی تعلیم ببینه ولی همه چیز همون طور که مالاکور چیده بود پیش میره؟ چی میشه اگه مالاکور توی این مدت که پسر رو زیر نظر داشت متوجه بشه که جونگکوک براش چیزی بیشتر از یه مهره بازیه؟ قسمتی از داستان: - اون شب بهت لقب ناکتارا رو دارم چون دیگه متعلق به تاریکی بودی، متعلق به من بودی!! اون شب بالاخره برای اولین بار شیرینی لب هاتو تقدیم خودم کردم تا بلکه روحم از شیرینی اروسش به آرامش برسه‌ ولی نرسید... تشنه ترش کرد!‌