ناله های ضعیف پسر با گریه های شدت یافته اش مخلوط شده بود...دستش را از سر پسر برداشتو اجازه داد تهیونگ سرش را بلند کند...هق هق معصومانه اش دلش را اب کرد...اما او باید تنبیه میشد....
ᰔkookvᰔ پایان یافته
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.