When The Moon Rises

When The Moon Rises

  • WpView
    OKUNANLAR 1,316
  • WpVote
    Oylar 315
  • WpPart
    Bölümler 36
WpMetadataReadDevam ediyor
WpMetadataNoticeSon yayınlanan Cts, Ara 6, 2025
در روزگاران گذشته، جادوگر آزورا بالاترین مقام در جامعه جادوگران شناخته میشد. خود الهه آزورا اون رو انتخاب میکرد. زمانی که اولین نشونه های گرگ و میش فرا میرسید نماد خورشید و ماه رو بر تن جانشین حقیقیش حک میکرد و رهبری نسل جادوگران رو به اون میسپرد. اما آخرین جادوگر آزورا مرتکب گناهی نابخشونی شد، گناهی که تقاصش رو با مرگش پس داد و باعث تولد نفرت جادوگرها از الهه آزورا شد. حالا بعد از گذشت سال ها، آیرین جادوگریه که با نماد خورشید و ماه به دنیا اومده. به خاطر این موهبت ناخواسته، آیرین تمام عمرش از جادوگرها فرار کرده و بین انسان ها پنهان شده، تا روزی که تولد هجده سالگیش فرا برسه و قدرت های الهه مقدس رو به ارث ببره. توی قصر انسان ها، آیرین با پسری به اسم ایم چانگکیون آشنا میشه. اما چانگکیون هم مثل آیرین رازی داره. اون یه خون آشامه. ولی یه خون آشام توی سرزمین انسان ها چی کار میکنه؟ با این حال، رازی به مراتب وحشتناک تر بین دیوارهای قصر به خواب رفته، حقیقت تاریکی که تنها خود مرگ ازش باخبره... • Genre: Fantasy, Romance, Thriller, Adventure • Characters: | Monsta X: Changkyun (IM) | Redvelvet: Irene | Nct: Xiaojun, Taeyong • Telegram Channel: @Code01isHere
Tüm hakları saklıdır
#4
monstax
WpChevronRight
En büyük hikaye anlatıcılığı topluluğuna katılınKişiselleştirilmiş hikaye önerileri alın, favorilerinizi kütüphanenize kaydedin ve topluluğunuzu büyütmek için yorum yapın ve oy verin.
Illustration

Ayrıca sevebilecekleriniz

  • womb of oblivion
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • Daddy And Little Girl
  • ~Where's My Angel❄
  • The miracle of birth
  • هل سيعود كل شي...؟
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • CHROMANDA | VKOOK

فکر می‌کرد فقط یک خواب است. قرار بود فقط یک مهمانی باشد. > > شبی پر از خنده و آدم‌هایی که همه‌چیز را ساده می‌دیدند. > > اما در آن قلعه چیزی هست که به زندگی تعلق ندارد. > > > دریاچه‌ای سیاه... > قلعه‌ای که از میان یخ بالا آمده... > و چیزی که نامش را از زیر آب صدا می‌زند. > > اما خواب‌ها قرار نیست وارد زندگی واقعی شوند. > > قرار نیست پشت درها منتظر بمانند... > یا از گوشه‌ی شلوغ‌ترین اتاق‌ها نگاهت کنند. > > شبی که سامانتا به آن قلعه می‌رسد، همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد- > شاید حتی بیش از حد عادی. > > خنده‌ها... > گرما... > آدم‌ها... > > مخصوصاً آدم‌ها. > > چون بعضی رازها هرگز نباید به یاد آورده شوند. > > و بعضی چیزها... > باید برای همیشه زیر آب باقی می‌ماندند. و بدتر از همه > نگاهی که همیشه دنبالش است... حتی وقتی هیچ‌کس آنجا نیست. > > بعضی مکان‌ها بیشتر از آنچه باید، به یاد می‌آورند. > > و بعضی‌ها... > هرگز قرار نبود از آنجا خارج شوند.

Daha fazla bilgi
WpActionLinkİçerik Rehberi