پاهاش رو روی پدال ها هماهنگ کرد همچنان انگشت هاش روی کلالی های پیانو و شروع به نواختن کرد.
راف ازخدمتکاری که گیلاس هارو حمل میکرد یه گیلاس برداشت و به ستون تکیه داد.
به پسرک خیره شد و به نواختنش گوش میداد.
لبخندی که زده بود...
میتونست بگه بعد از مرگ مادرش شاید امشب ارومترین شبش بود و اون لبخند اینو نشون میداد که چقدر ارومه.
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
"پسر بدنامِ یک گروه بزرگ، دیشب کلوب رو با یه پسر ناشناس ترک کرد.."
این متن، تیتر اول خبرها بود... و عکس یه پسر موفرفری، چشم سبز با یه شلوار جین بسیار چسبون ،زیر مطلب دیده میشد.
هردوتاشون چند لحظه ای روی خبر مکث کردن...
"این همون.....؟" لویی اخم کرد. عکس دقیقا شبیه اون پسره بود! "خدای بزرگ!!!! فااااک!!!"
"لویی!!!!" نایل بهت زده نگاش میکرد، "تو دیشب با خواستنی ترین پسر دنیا خوابیدی!!! تو هری استایلز رو فاک کردی!!!"
لویی تازه متوجه شد که پسری که دیشب باهاش اومد خونه، و صبح براش صبحانه درست کرد، هری استایلز از گروه وان دایرکشن بوده!!!
Not my story...
Credit to: isthatyoularry on AO3
Highest Ranking: #1 in gayromance
به بوك اول فان تايم و دنياي زيبا و رنگارنگ شيپ هاي دوستداشتني خوش اومديد🙂
"اينجا لحظات خنده داري رو ميبينيد كه تو فيلم ازشون خبري نبوده😁"
❤️💛💚💙💜💗
♥️Love Is Love ❤️
❤️💛💚💙💜💖
and I die for
♥️Stucky♥️
♥️Thorki♥️
♥️Ironstrange♥️
captain ⚓️♥️🐍
تو دنیایی که ژن تعدادی از آدم ها جهش پیدا کرده و بهشون قدرت های خاصی داده، دولت سعی داره جلوی جهش یافته ها رو بگیره.
اما یه گروه از جهش یافته ها به سرپرستی لیام و هری به بقیه ی جهش یافته ها کمک میکنن تا از دست دولت فرار کنن.
چی میشه وقتی اونا به کمک لویی، دشمنشون نیاز پیدا میکنن؟
و چی میشه وقتی کم کم میفهمن توطئه ی دولت علیه اونا خیلی بزرگ تر از چیزیه که فکر میکردن؟
لری/زیام♡
ژانر:فانتزی
بر اساس سریال the gifted
اما با تغییرات...
به بوك دوم فان تايم و دنياي زيبا و رنگارنگ شيپ هاي دوستداشتني خوش اومديد🙂
"اينجا لحظات خنده داري رو ميبينيد كه تو فيلم ازشون خبري نبوده😁"
❤️💛💚💙💜💗
♥️Love Is Love ❤️
❤️💛💚💙💜💖
and I die for
♥️Stucky♥️
♥️Thorki♥️
♥️Ironstrange♥️
captain ⚓️♥️🐍
وجب به وجب این کاخ از دروغ و توهم ساخته شده!
مشامت که پر میشه از بوی جاه طلبی و فریب، اونوقته که دیگه چیزی از عشق و احترام نمیمونه.
من تمام تلاشم رو کردم.
پل هارو سوزوندم و دور قلبم نوار قرمز کشیدم اما...
این تو بودی که تصمیم گرفتی قطره قطره قلبم رو پرکنی و تیکههاش رو بهم بچسبونی.
شیپ: ثورکی
ژانر: فانتزی، حماسی
وضعیت: درحال آپ
از سری داستان های وات ایف که مطلع هستید؟
پس بیاید داستان دنیایی متفاوت از اونچه در دارک ورلد دیدیم رو بخونیم
مرسی از ماهور عزیز، ایده اولیه برگرفته از فن فیک [you're here] ایشون بود :)
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن
درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه
لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود
لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد
ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه
لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن
اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه
________________
کاپل: لری ، زیام
سعی کرد با وجود اون هق هق ها و سکسکه ها باز هم شروع به حرف زدن کنه: متاسفم...
من نمی خواستم... نمی خواستم نابودت کنم. نمی خواستم بشکنمت. هیچ وقت هیچ منظوری از حرف هایی که می زدم نداشتم. فقط... فقط میخواستم ازم زده بشی. می خواستم رها کنی. میخواستم بیخیال من بشی و قلبت رو قبل از اینکه مثل من تبدیل به یه سنگ بشه برداری و مایل ها ازم دور بشی. ولی تو هیچ وقت نرفتی. هیچ وقت جدا نشدی. تو اونقدر شجاع بودی که تا آخرش پای من بودی و من انقدر ترسو بودم که حتی یک لحظه هم نتونستم عشقت رو بپذیرم. تو اونقدر بی باک بودی که حاضر شدی بار ها و بار ها قلبت رو تقدیم به من کنی، در حالی که می دونستی هر بار قراره اون رو شکسته تر از قبل تحویل بگیری و من اونقدر بدبخت بودم که حتی نتونستم فقط برای یکبار دیوار های قلبم رو پایین بکشم و بهت اجازه ی دسترسی به قلبم رو بدم؛ در حالی که می دونستم تو به بهترین شکل ممکن ازش مراقبت می کنی.
___
موجود خارقالعاده ای که برای هدیه تاج گذاری به پادشاه تقدیم میشه؛ اما چی میشه اگه پادشاه قلبش رو تقدیم به اون موجود کنه؟ اطرافیان اون پادشاه چه فکری راجع به اون عشق میکنن؟ قراره خیلی راحت اجازه بدن اتفاق بیفته؟
ثورکی / استاکی / هاکای سیلور (پیترو و کلینت)
🗡️«راز شاهزاده» 🕊️
🔞کاپل : تور - لوکی =تورکی Thorki
📎ژانر : یاعویی - اسمات - امگاورس - ماورالطبیعه - فن فیکشن - درام- اکشن
⬇️🚷⬇️
⚠️رازی محرمانه
که مسموم میکند☠️
هرکس از آن سر در بیارد⚔️
راز دو پرنس آزگاردی👑
قبل از فاجعه ی رگنوراگ🗿
شاید لوکی برای همین دنبال انتقام از ثور بود؟‼️
چه اشتباهی بود که ثور مرتکب شد؟
و لوکی رو تا این حد خشمگین ساخت؟
به راستی چه چیزی؟⁉️اودین یا ثور؟
مقصر کیست؟
چه حسی پیدا می کنی اگه بفهمی یک گناه ممنوعه رو با برادرت مرتکب شدی؟🚷
و آیا به راستی مرگ به دست تانوس پایان لوکی ست؟
***
Couse There's A Killer You Say?
[KILLER BY HOOSIERS ] بر اساس آهنگ
Drarry Short.
"نمیدونم اسم تورو چی بزارم آقای پاتر، قهرمان؟
تو کسی رو نجات ندادی. شرور داستان؟ تو دستت
خالی از خونه. خوش شانس؟ نه، بعید میدونم که
فرد عادی بخواد جای تو باشه." صدایی از سایه
و گوشه اتاق اومد. هری بوی اون فرد رو حس کرد.
هری نمیتونست تشخیص بده که آلفاست یا امگا.
(فکر کردین من از اون نویسنده های لوسی ام که
امگای کیوت و آلفا ددی خشن مینویسه؟ نه من دوتا
خل و چل قاتل روانی رو تو چس پارت زوج میکنم.
بسوزین اگه یه داستان پورن میخواین، من اسمات
نویس نیستم 💖🙂)
7 parts
Complete
Lost & Found |Z.M| [Persian Translation]
5 parts
•Complete
[ C O M P L E T E D ]
اون یه آهنگ درمورد رابطهای که تموم شده بود نوشت-
یعنی این باعث میشه تا اونا دوباره بهم برگردن؟
All rights reserved @FuxkHood