Reflection' BTS'6'Ver Mini Fic-Full

Reflection' BTS'6'Ver Mini Fic-Full

  • WpView
    Reads 2,801
  • WpVote
    Votes 100
  • WpPart
    Parts 18
WpMetadataReadMatureComplete Sun, Jul 16, 20237h 18m
「𝑹𝒆𝒇𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏┊انعکاس」>Full✓ 「کـاپـل: ۶ورژن! ویکوک "اصلی" نامجین جیکوک یونمین تهجین هوپمین 🌿همه ورژن‌ها توی همین بوک آپ می‌شن! 「ژانـر: •دارک، ترسناک، هارش، اسمات، انگست 「'خــلاصـهــ: 🩸》کیم تهیونگ، بازیگری بود با شهرتی به اندازه بلندترین کوهستان‌های تصور. اما مرد هیچ وقت تصور نمی‌کرد رسمی کردن ازدواجش با معشوق مومشکی‌ش تمام اون کوهستان پرفراز رو به یکباره خاکشیر کنه. و حالا «انسان» سنگدل، همراه مشت‌هایی آغشته به اشک و خون همسرش، در زندگی سیاه و سفیدش فرامانرویی می‌کرد. اما شاید شیطانی که تمام سال‌ها، از داخل آینه، دورگه مو قهوه‌ای رو زیر نظر داشت، بالاخره مرد ظالم رو به سزای اعمالش می‌رسوند؟! چشم‌های من تمام وقت روی تو زوم بود کیم! زمانی که تصور می‌کردیم در امنیت کامل داخل اتاقتی، من از پشت قاب آینه تک تک حرکاتت رو تماشا می‌کردم و منتظر یک فرصت بودم. حتی هربار که با نهایت خوشونتش به جون همسرت میوفتادی انتظار می‌کشیدم تا زندگی لعنتیت رو برای خودم کنم. و بالاخره، امروز شروع نوبت توئه تا من رو از داخل آینه تماشا کنی! °نویسنده: آمــه☕
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • AYSFS
  • my wolf🐺
  •  " 𝘼𝙁𝙏𝙀𝙍 𝙔𝙊𝙐 "
  • 𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́
  • Tacenda
  • The Gang Boss and the Grumpy Doctor (Yoonkook)/رئیس باند و دکتر بداخلاق
  • 𝐼 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑌𝑜𝑢
  • 𓂃Beneath the Cherry Blossoms⋱
AYSFS

آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.

More details
WpActionLinkContent Guidelines