Reflection' BTS'6'Ver Mini Fic-Full

Reflection' BTS'6'Ver Mini Fic-Full

  • WpView
    Leituras 2,801
  • WpVote
    Votos 100
  • WpPart
    Capítulos 18
WpMetadataReadMaduroConcluída dom, jul 16, 20237h 18m
「𝑹𝒆𝒇𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏┊انعکاس」>Full✓ 「کـاپـل: ۶ورژن! ویکوک "اصلی" نامجین جیکوک یونمین تهجین هوپمین 🌿همه ورژن‌ها توی همین بوک آپ می‌شن! 「ژانـر: •دارک، ترسناک، هارش، اسمات، انگست 「'خــلاصـهــ: 🩸》کیم تهیونگ، بازیگری بود با شهرتی به اندازه بلندترین کوهستان‌های تصور. اما مرد هیچ وقت تصور نمی‌کرد رسمی کردن ازدواجش با معشوق مومشکی‌ش تمام اون کوهستان پرفراز رو به یکباره خاکشیر کنه. و حالا «انسان» سنگدل، همراه مشت‌هایی آغشته به اشک و خون همسرش، در زندگی سیاه و سفیدش فرامانرویی می‌کرد. اما شاید شیطانی که تمام سال‌ها، از داخل آینه، دورگه مو قهوه‌ای رو زیر نظر داشت، بالاخره مرد ظالم رو به سزای اعمالش می‌رسوند؟! چشم‌های من تمام وقت روی تو زوم بود کیم! زمانی که تصور می‌کردیم در امنیت کامل داخل اتاقتی، من از پشت قاب آینه تک تک حرکاتت رو تماشا می‌کردم و منتظر یک فرصت بودم. حتی هربار که با نهایت خوشونتش به جون همسرت میوفتادی انتظار می‌کشیدم تا زندگی لعنتیت رو برای خودم کنم. و بالاخره، امروز شروع نوبت توئه تا من رو از داخل آینه تماشا کنی! °نویسنده: آمــه☕
Todos os Direitos Reservados
Junte-se a maior comunidade de histórias do mundoTenha recomendações personalizadas, guarde as suas histórias favoritas na sua biblioteca e comente e vote para expandir a sua comunidade.
Illustration

Talvez você também goste

  • Haven [Kookv, Yoonmin]
  • Electric Heart
  • گریه‌ی خاموش - minsung
  • Extacy
  • 𓂃Beneath the Cherry Blossoms⋱
  • Blind-drarry{•Persian translation•}
  • 《LOTUS | KOOKV》
  • Tacenda
  • my wolf🐺

زندگی عاشقان مقیم بلندی‌های کالیفرنیا خلاصه: قصه مردی بد و مردی خوب؛ دوستی به عشق تبدیل میشه. کنارش قصه مردی خیلی بزرگ‌سال‌تر و مردی جوون؛ عشقی که به دلبستگی می‌انجامه. «چرا؟ چون من زن نبودم؟» جونگ‌کوک به خودش اومد و دید وسط داد و بیداد تهیونگ، دلش برای چشم‌های پسر روبه‌روش ضعف رفته. «احمق تو همه‌جا هستی، جلوی چشمای بازم هستی، پشت پلکای بستم هستی، توی بطری آبجومی، لا‌به‌لای بانداژای بوکسمی، چشمات کنار بالشمه، حتی تو اون هودی سبزِ نعنایی که ازت بلند کردم، ها تهیونگ؟» مرد حلقه داشت. وقتی دستای بزرگش، که مثل دستای از گور برخاسته‌ای، رنگ‌پریده و کم‌خون بود، گودی شونه تا کتف جیمین رو نوازش کرد؛ روی انگشتش برق زد. «آخرین باری که همچین چیزی خوردم؛ مهمونی تولد هم‌دانشکده‌ای انگلیسیم بود، نزدیک بیست سال پیش... این آب گوجه‌فرنگیش یه کم زیاد نیست؟» #جدی_نگیرید وضعیت: کامل‌شده ✅ کاپل: کوکوی، یونمین ژانر: روزمره، عاشقانه، کمدی، اسمات🔞⛔ نویسنده: نائومی

Mais detalhes
WpActionLinkDiretrizes de Conteúdo