Criminal Minds [L.S]

Criminal Minds [L.S]

  • WpView
    Leituras 2,319
  • WpVote
    Votos 518
  • WpPart
    Capítulos 15
WpMetadataReadMaduroEm andamento
WpMetadataNoticeÚltima atualização qui, ago 13, 2026
WpInfo
Fanfic
1Direction
Universo Alternativo (AU)
Bandas e Grupos
Ação e Suspense
«هفته‌ها خودش‌‌رو با عذاب‌وجدان شکنجه کرده بود، اما در نهایت خودش کسی بود که توی دامِ تار عنکبوت افتاده بود. تمامِ این مدت، جواب درست مقابل چشم‌هاش بود و اون انقدر ساده‌لوح بود که هرگز نتونسته بود اون‌رو ببینه. خودش‌رو بی‌قید و شرط، از هر نظری به هری سپرده بود. بهش اجازه داده بود از هر راهی که می‌تونه، به قلب و وجودش راه پیدا کنه و تمامش‌رو دربر بگیره، تا جایی که دیگه چیزی از خودش باقی نمونده بود. اون به یه قربانیِ بی‌نقص تبدیل شده بود. مگه از همون اول‌هم نقشه همین نبود؟ این‌که به یه قربانیِ بی‌نقص تبدیل بشه؛ نه؟» جایی که لویی یک مامور مخفی اف‌بی‌آیه که برای پیدا کردن یه قاتلِ سریالی به نیوجرسی می‌ره‌و مجبور می‌شه خودش‌رو قربانی جلوه بده. و چی می‌شه اگه به هری شک کنه و هری، تبدیل بشه به مظنون پرونده؟
Todos os Direitos Reservados
Junte-se a maior comunidade de histórias do mundoTenha recomendações personalizadas, guarde as suas histórias favoritas na sua biblioteca e comente e vote para expandir a sua comunidade.
Illustration

Talvez você também goste

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Russian Vodka ᴷⱽ
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Lunafloraⱽᵏ | لونافلورا
  • Losers Club[hyunlix]
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  • SOLUS
  • My little boy in pain
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو
  • Lovelorn

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

Mais detalhes
WpActionLinkDiretrizes de Conteúdo