Living Madness

Living Madness

  • WpView
    Reads 259
  • WpVote
    Votes 48
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, May 26, 2023
"چیزهایی هستند که از تنها بودن هم بدترند. اما سال ها طول میکشد تا این را بفهمی و غالبا وقتی میفهمی که خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست." دقیقا زمانی که فکر میکنی همه چیز داره عالی پیش میره یه طوفان سهمگین میاد و تمام باوراتو نابود میکنه. و دقیقا اونجایی که حس میکنی میتونی همه چیز و از اول بسازی میفهمی داری ذره ذره خودتو نابود میکنی و وقتی به خودت میای که دیگه چیزی از روحت باقی نمونده. genre:Romance,Drama,Agnst,Smut Couple:Yizhan(ZSWW)
All Rights Reserved
#67
angst
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Parallel / OneShot
  • Love Issues
  • 𝗗𝗥𝗨𝗫𝗬.{ 𝖧𝖸𝖴𝖭𝖫𝖨𝖷 , 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖧𝖮 , 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖦𝖩𝖨𝖭.}
  • آنآ آفضـل مـنگ!!  '||JJK
  • ⚔️The Condition Of Fight⚔️ |Completed|
  • قلب المُحارب  ✔️
  • 3 husbands and 1 woman | RK ( مكتمله )
  • BEATRICE MAFIA

عنوان: موازی / Parallel نویسنده: xee زوج: چانسو ژانر: تخیلی، عاشقانه معرفی: قانون جهان های موازی میگه که در موازات دنیای ما دنیاهای دیگه ای هم وجود داره، دنیاهایی که 90% شبیه به دنیای ماست فقط توی جزئیات فرق داره، برای مثال اینجا الان ترامپ رئیس جمهوره آمریکاس مثال میگم ممکنه توی دنیای موازیمون ترامپ کارمند جز یه شرکت باشه ولی اسمش ترامپه، زنشم احتمالا همین خانمه ولی با یه تفاوتایی یعنی تقریبا همه چیز سر جاشه با یکم تغییر جزئیات مثلا اونجا شاید جنگ جهانی دوم هنوز اتفاق هم نیوفتاده باشه یا نه جنگ جهانی سوم در حال وقوع باشه این توضیح رو داشته باشید فوروارد: دستش رو گذاشت روی زنگ و و برنداشت، دو کیونگسو ورژن قلدرتره خودش بود، کسی که اشک منیجرش رو خیلی راحت با بی محلی در میاره ولی پارک چانیول هر منیجری نبود، خودش همه این روشا رو اختراع کرده بود پس راه خنثی کردنشونم میدونست. نیشخندی زد، صدای زنگ آپارتمان لوکس کیونگسو حتی از صدای زنگ آپارتمان قبلی خودش هم آزاردهنده تر بود، به ساعتش نگاهی انداخت و نیشخند زد "10 ثانیه شده؟ زود باش دو کیونگسو، زود باش میدونم خیلی رو مخه" هنوز ه آخر حرفش رو نگفته بود که در با صدای بلندی باز شد، قشنگ معلوم بود کیونگسو با حرص قفل در رو چرخونده، چشماش قرمز بود و بهش زل زده بود ولی چان

More details
WpActionLinkContent Guidelines