﴿وانشات﴾
-ته؟
+جانم؟
انگشت اشارشو روی لب های تهیونگ کشید...
-امشب میخوامت!
تهیونگ نگاهش در جا خمار شد و انگشت جونگکوک رو بین لباش گرفت و مکید...
+خسته ای!
-بر تو هیچوقت نه!
Genre: Fanfiction, Romance, Classic, Smut
Couple: Vkook
Writer: Nizza
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
من این همه سال تلاش نکردم،که آخرش این بشه خودمو به آب و آتیش نزدم که تو همه چی رو خراب کنی. نه، نمیزارم؛ اگه قرار به زجر کشیدن باشه، توام با من زجر بکشی. نمیزارم طلاق بگیری تو محکوم به منی.