our common shadows {سایه های مشترک}
نام داستان:{our common shadows}
(سایه های مشترک)
تعداد پارت: 8 پارت
وضعیت : تمام شده
ژانر:( عاشقانه ،ادبی فانتزی، گی)
کاپل: ییژان
نویسنده:(pershia)
*****************
خلاصه
لحظاتی طولانی در سکوت گذشت، صدای خش خش برگ های پاییزی ، تنها صدایی بود که در اتاق، طنین انداز بود. آهسته ، ییبو قدمی به سمت ژان برداشت. چشم هایش که در آن دریای عمیق و آرامش بخشی وجود داشت ، به چشم های ژان دوخته شده بود. در چشم های ژان، تمام دنیا خلاصه شده بود. تمام دنیایی که ییبو می خواست در آن،گم شود.
-«ژان... من می تونم.... یعنی تو اجازه میدی.. اجازه هست که من.....»
صدای ییبو، آرام و لرزان، در سکوت اتاق طنین انداز شد.
ژان، سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد، بدون اینکه چشم از ییبو بردارد. لبخندی، که در آن ،تمام عشق و لطافت دنیا خلاصه شده بود، بر لبانش نقش بست.
-«می دونی ..... وقتی نگاهت می کنم. ، انگار تمام دنیام رنگ می گیره..»، ییبو ،با لحنی که از عشق لبریز بود، این را گفت. صدای نفسهایش ، به وضوح در اتاق شنیده می شد. ژان ، با صدای که از نفس های آهسته اش ساخته شده بود، گفت:
+« میدونی من وقتی نگاهت می کنم، انگار تمام دنیای تاریک و خسته ام، روشن میشه، تو چراغ روشن زندگی من هستی عزیزترینم»
#yizhan