
باز کردن در تهیونگ و کمک کردن توی سوار شدن اش رو با همون جمله ی دروغ موجه کرد و گذشت. با رسیدن به بار کوچیک احساس خوشحالی اش چند برابر شد. اینجا برای استریت ها بود و خبری از دست های مردونه که می خواستن باسن اش رو لمس کنن نبود. بعد از سفارش یه چیز سبک شروع کردن به حرف زدن و حرکات جونگ کوک محسوس و یا نامحسوس گرم تر از قبل میشد. دیگه کاملا زانو ها و رون پاهاشون بین همدیگه قفل شده بودن. 〢𝗡𝗮𝗺𝗲 : Basorexia 〢𝗛𝗮𝘀𝗵𝘁𝗮𝗴 : #Basorexia 〢𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Romance, drama 〢𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : Kookv 〢𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : AylaAll Rights Reserved