We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Basorexia

Basorexia

  • WpView
    Reads 25
  • WpVote
    Votes 8
  • WpPart
    Parts 3
WpMetadataReadComplete Wed, Jun 7, 2023
WpInfo
Fanfic
باز کردن در تهیونگ و کمک کردن توی سوار شدن اش رو با همون جمله ی دروغ موجه کرد و گذشت. با رسیدن به بار کوچیک احساس خوشحالی اش چند برابر شد. اینجا برای استریت ها بود و خبری از دست های مردونه که می خواستن باسن اش رو لمس کنن نبود. بعد از سفارش یه چیز سبک شروع کردن به حرف زدن و حرکات جونگ کوک محسوس و یا نامحسوس گرم تر از قبل میشد. دیگه کاملا زانو ها و رون پاهاشون بین همدیگه قفل شده بودن. 〢𝗡𝗮𝗺𝗲 : Basorexia 〢𝗛𝗮𝘀𝗵𝘁𝗮𝗴 : #Basorexia 〢𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Romance, drama 〢𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : Kookv 〢𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Ayla
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • Silence
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Blockade | محاصره
  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • His To Ruin | KookV
  • Losers Club[hyunlix]
  • Us for Us

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines