«کلاس مینی تموم شد؟»
جیمین در حالی که مقابل پنجرهی قدی ایستاده بود، بدون این که بچرخه سرش رو تکون داد. رایحهی چوب صندل زیر بینیاش پیچید؛ سردردش شدیدتر شد.
«بهش قول داده بودم بریم بیرون ولی انگار قراره بارون بیاد.»
جیمین میتونست سینهی محکم آلفایی رو که حالا پشتش ایستاده بود، با فاصلهی کمی از خودش حس کنه. این روزها انگار نزدیکتر از همیشه میایستاد.
به ابرهای تیرهای که سئول رو ناامیدکنندهتر از همیشه نشون میدادن نگاه کرد. اشک گرمی روی گونهی یخزدهاش غلتید. «داره بارون میاد.»
✨
وسط درگیری دو خانوادهی مافیایی در سئول، جیمین داشت تمام تلاشش رو میکرد تا جون خودش و دخترش رو نجات بده؛ تنها مشکل این جا بود که دیگه مطمئن نبود فرار کردن بهترین راه باشه.
***
چنل تلگرام: Aurorafic
ژانر:
AU, Crime, OmegaVerse, Romance, Angst, Drama, Mpreg, Smut
کاپل اصلی:
Kookmin
کاپل فرعی:
Taejin, Namgi
هشدارها:
خشونت، تجا*وز و روابط بدون رضایت طرفین، روابط با افراد زیر سن قانونی، سقط ج*ین، افکار خودکشی، حمله پانیک، جراحت و آسیب فیزیکی
Ranks:
#1 جیکوک
1# جیمین
نمیخوام دوستت باقی بمونم... میخوام به عنوان یه معشوقه، مالک قسمت بزرگی از ماهیچه ی تپنده ی سمت چپت باشم!
لطفا بهم نگو ما دوستیم...!
___
تعطیلات کریسمس 1993، چیزی فراتر از یک تعطیلات عادی برای کیم تهیونگ بود... اونم وقتی بعد از 11 سال دوری به کره برمیگرده و درست همون شب اول با جونگکوک، دوست صمیمی دوران بچگیش رو به رو میشه.
مطمئناً تهیونگ هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد دوست 12 ساله اش حالا تبدیل به پیانیست خوش چهره و محبوبی شه...!
[Complete]
______________
- Name : ⌠ we are not friends! ⌡
- Writer : ⌠ déesse ⌡
-Couple: ⌠ kookv ⌡
-Genre:⌠romance , slice of life , Angst , smut ⌡