One body and two hearts.

One body and two hearts.

  • WpView
    Reads 2,170
  • WpVote
    Votes 174
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Tue, Jul 16, 2024
کیم تهیونگ عاشقانه پارک جیمین رو می‌پرسته اما چی می‌شه اگه عشق بچگی های اون یکهو سر و کله اش پیدا بشه و قلب تهیونگ با دیدنش دیوونه وار به قفسه سینه اش بکوبه؟ اون می‌تونه بیخیال جیمین بشه؟ اما اون یک هفته ام نمی‌تونه بدون گراند مارنیرش زندگی کنه! میتونه بیخیال جونگکوک بشه؟کسی که تمام دوران کودکی و نوجوانی اش رو عاشقش بوده و الان هم دوستش داره؟ اون قراره چیکار کنه؟این یک مثلث عشقیه یا تریسام؟ پیشنهاد می‌کنم از دستش ندیدن‌. تیکه از فیکشن: "تو-ادامه-نده-بس‌کن" با لکنت گفت اما دست های پسر از کار نیافتاد و همین‌طور به حرکت کردن روی عضو تحریک شده بغل دستی اش ادامه داد. اون فقط می تونست برای اینکه توی کلاس ارضا نشه محض رضای فاک تحمل کنه و صدایی ازش در نیاد. صورتش سرخ شده بود تا حالا توی عمرش انقدر خجالت زده نشده بود درسته کسی متوجه نشد اما باز هم به طرز خیلی بدی احساس تحقیر شدن می‌کرد. *** " تو حق نداشتی با من این کار رو کنی تنها کسی که تو بهش تعلق داری منم نه هیچ کس دیگه! کسی که جرئت کنه نزدیک تو باشه رو خودم با دست های خودم می‌کشم جوری که آرزو کنه هیچ وقت به دنیا نمی‌اومد. 𝙉𝙖𝙢𝙚: 𝙊𝙣𝙚 𝙗𝙤𝙙𝙮 𝙖𝙣𝙙 𝙩𝙬𝙤 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙩𝙨. 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝙫𝙢𝙞𝙣𝙠𝙤𝙤𝙠 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝙧𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚. 𝙏𝙧𝙞𝙨𝙨𝙖𝙢.
All Rights Reserved
#83
ویمینکوک
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • « تاراج » « 약탈 »
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 💎••SpotLight••💎
  • Wrong number

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines