Kami telah memperbarui Pedoman Konten kami.
Tinjau pedoman terbaru untuk terus berbagi cerita dengan aman.
Emerald blue eyes

Emerald blue eyes

  • WpView
    Membaca 11,813
  • WpVote
    Vote 1,429
  • WpPart
    Bab 20
WpMetadataReadDewasaBersambung
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Sab, Nov 16, 2024
WpInfo
Fiksi
Horor
Name: Emerald blue eyes /چشمهای ابی زمردی Writer: Helma Ganre: Omegaros_ Smut_ Royal_ mpreg Capel: Vkook_ Namjin ×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷ روی نرده ها نشستم و به ماه خیره شدم . «میفهمم که با یه هدفی نزدیکم میشی جونگ کوکشی اما مطمئن باش نمیذارم بعد از رسیدن به هدفت الفات رو ترک کنی. این یه بازی دو سر باخته برای تو، اگه الفات رو رها کنی گرگت میمیره اما اگه تا اخر با من بمونی خودت و نابود کردی پس بهتره عاشقم بشی تا ضربه نخوری. » پوزخندی به ماه زدم که زیبایی و شکوهش داشت توی اسمون سیاه پادشاهی میکرد. «لونای کوچولوییه، هر چه قدرم نشون بده بزرگ و قدرتمنده اما در برابر من کوچیکه.» ×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷ «خیله خب گرگ کیوت، پاشو تا دوباره فکر تجاوز به سرم نزده.» معلوم بود شوخی میکرد، و من از این جنبش زیادی خوشم میومد. تهیونگ با تکون خوردنش خواست عقب بکشه که توی یه تصمیم انی یقش رو گرفتم و سمت خودم کشیدمش . بدون تلف کردن ثانیه ای لبهام رو محکم به لبهای قلوه ایش کوبوندم وهمون اول بوسه ی خیسی روشون گذاشتم. اگر قرار باشه من وابستش بشم، بهتره اون هم وابسته ی من بشه. از این که رابطمون یک طرفه باشه متنفرم پس باید اون رو هم درگیر خودم بکنم. لبهام رو که اروم روی لباش حرکت میکرد عقب اوردم و شاهد چشمهای متعجبش شدم. این اولین بار بود که چشمهای درشت شده و قیافه ی
Domain Publik
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • In the depth of the soul [vkook]
  • شیطانِ تنها
  • بۆچی؟ what[وەنشۆت]
  • DON'T IGNORE ME
  • baby smell my devil | kookv
  • me
  • ئاشقت بووم بەڵام چیت کرد؟(کۆتایی هاتووە)
  • بیگانه سیاه پوش
  • low battery 2
  • ༒❦𝕾𞤵𝖕ͤ𝐞𝖗ᷢɲᷡ𐙦𝐚ᵀᶶຸɼᵄᰯⱠ᪵❦༒

سیاهی همه ی وجودشو گرفته بود ، ولی از بین گردبادی از ترس و گردوغبار نا امیدی خودشو توی برق چشمایی که نمی دید پیدا کرد چرا چیزی که انقدر ازش میترسید، بهش ارامش میداد؟.. ~~ -تخیلی و ... عاره تخیلی:).

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan