وقتی یه چیزی خاطره ای از گذشته ت و برات تداعی میکنه و باعث میشه لبخند به لبت بیاد به این حس ناتسوکاشی میگن...
بکهیون یه روز از خواب بیدار میشه و خودشو بستری توی بیمارستان میبینه با خاطراتی فراموش شده از یکسال گذشته...
و مردی که هر از گاهی ظاهر میشه و قلب بک رو بهم میریزه...
این مرد کیه؟ تو اون یکسال چه اتفاقی افتاده؟ چرا خاطرات بک پاک شدن؟
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.