Amada,Afterstory

Amada,Afterstory

  • WpView
    LECTURAS 858
  • WpVote
    Votos 93
  • WpPart
    Partes 1
WpMetadataReadConcluida dom, jul 16, 2023
WpInfo
Ficción
Romance
" جونگ‌کوک که از این شرایط عصبی شده بود و کنترلی روی اعصابش نداشت بلند شد و مثل تهیونگ شروع به فریاد زدن کرد. _گریه نکن لعنتی، گریه نکن. چرا رفتی؟ هان؟ چرا بی‌خبر از من رفتی بیرون؟ با اون دختر چی‌کار داشتی؟ شیشه‌ی آب روی میز رو به زمین کوبید و بلندتر داد زد. _چرا آمادا؟ بهم بگو! تهیونگ پاهاش رو توی شکمش جمع کرد و دست‌هاش رو روی گوش‌هاش گذاشت، با بغض خیره به زمین لب زد: _سرم داد نزن کوک..." "پانیسو به‌نظرتون توی افتراستوریِ آمادا چه اتفاقاتی افتاده؟! خوشحال می‌شم بعد از خوندنش با نظراتتون انرژی مثبت بدید.
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • ساحل
  • Mate
  • روستای هائو Hao Village
  • CINDER | VKOOK
  • | without me ❄ بدون من |
  • in my life
  • 𖧧 Stay with me 𖧧
  • send meⁿᵘᵈᵉˢ(complete)
  • 𖣐Chocolate Puppy
  • My b𝒖lly(completed)
ساحل

مرد با سردی تمام و صداش که بخاطر عصبی بودن میلرزید گفت : ـ این چیه جونگ کوک ؟ پسرک که بخاطر ترس می لرزید لب زد : ـ ب.برگه سونوگرافی مرد داد زد : ـ و اگه من نمیفهمیدم چه غلطی میخواستی باهاش بکنی ؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ـ تهیونگ من شبا بدون تو خوابم نمیره ! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ پسرک برای اینکه هیونگش رو اذیت کنه با خنده گفت : ـ‌ جیمین بچت شبیه خودته خدا به هیونگ صبر بده ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ پسر آلفا با لحن بامزه کودکانه اش با ناراحتی لب زد : ـ هیونگ این چرا انقد کوچولوعه نمیتونه باهام بازی کنه پسر بزرگتر با خنده گفت : ـ بذار یکم بزرگتر بشه باهات بازی میکنه کوچولو پسر کوچکتر انگار که چیزی یادش اومده باشه سریع گفت : ـ اسمش چیه ؟ پسر بزرگتر جواب داد : ـ تهگوگ و شروع ماجراها ........

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido