day the sun embraced moon

day the sun embraced moon

  • WpView
    Reads 52
  • WpVote
    Votes 5
  • WpPart
    Parts 3
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Jul 26, 2023
داستان عشق بین یک نظامی و دکتر در سال 1950 زمانی که کشور غرق در خون و جنگه زمانی که عشق بین همجنسگراها اولویتی نیست و مردم اونو مریضی مانند طاعون میشمارن که هر کسی دچار اون بشه مساویس با مرگ یا شکنجه ای که به اسم درمان خوانده میشود. حالا این دو نفر در این زمان و این مکان از دنیا عاشق شدن. درد جنگ عشق مخالفت خونریزی همیشه عشق نیست که دردناکه بعضی اوقات اونی که دوسش داری ولی نیست میتونه سوزناک تر باشه. ژانر: عاشقانه_جنایی_درام_روانشناسی و ذره ای روانی. تیکه ای از داستان: " بهم قول بده که زنده برمیگردی از اونجا قول بده بهم قرار نیست اتفاقی برات بیوفته!" "من قولم رو زمانی بت دادم که قلبم رو با قلبت پیوند زدم جونگکوکا بهت قول میدم حتی مرگ هم نمیتونه مارو از جدا کنه:)" 6 ماه بعد.... دستش رو به سنگ قبر کشید قبری که متعلق به عشقش بود اما جسم عشقش در ان نبود. اشکاش رو با پشت دستش پاک کرد و چشمای سرخش را به سنگ داد. "دروغ گفتی ته ته خنده ای از غم و اعصبانیت کرد و ادامه داد. " دروغگوی بدی هستی خیلی بد...
All Rights Reserved
#27
کلاسیک
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝑮𝐚𝐦𝐞 𝑹𝐚𝐧𝐠𝐞 || 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐦𝐢𝐧
  • The Seven Deadly Sins #2: Wrath
  • •|𝗖𝗛𝗘𝗖𝗞 𝗠𝗔𝗧𝗘|•
  • 𝖴𝗇𝗂𝗊𝗎𝖾𝗇𝖾𝗌𝗌|j.jk✔️
  • Hot, Like Ice {کامل‌شده}
  • شيطان الانس
  • Bloody Sign
  • Again for
  • One touch(Vkook)
  • 𝑵𝑪𝑰 (𝑺1)

❦︎ عاشقانه‌ی جـناییِ یک دزد تلفن همـراه و یک رهگذرِ دانشجـو! ❦︎ فصل اول و دوم کامل شده ❦︎ چاپ شده ༄~•~•~•~•~•~•~•~•~༄ ‌ ❤️بخـشــی از فیــک❤️ _یادته اولین باری که هم‌دیگه‌ رو دیدیم؟ _و من هر بار بعد از دیدنت از نو متولد می‌شدم؟ _یادته اولین تصویرِ خوشرنگِ جهانِ من شدی؟ _جهانی که توش فاصله ی ما به اندازه ی یه ترازوی شکسته بود. _به اندازه ی چندتا بسته ی فال و دستمال کاغذی.. _یه دمپاییِ گلی و فرچه‌های کثیفِ کفاشی... _اینکه دزدیِ یه تلفنِ همراه ما رو سر راه هم قرار داد _اینکه دست دزدم رو گرفتم و فرار کردم _اینکه شدیم پشت هم.. _پناه هم، خونه‌ی هم، هم خونه‌ی هم... _از هم گذشتیم و ناجی شدیم برای جون هم! _آخه مگه میشه یه روز این داستانِ عاشقانه تموم شه؟ _حتی اگه بسوزیم باز هم خاکسترهامون توی هوا عشق بازی می‌کنند. "دلم یک نفر را می‌خواهـد که وقت آمدنش تنهایـی‌ام را بدزدد من قلبـم را به گردالـی‌هایش ببافـم او لبخندهایش را به آرزوهـایم" ༄~•~•~•~•~•~•~•~•~༄ ❤️نام فیک: محدوده‌ی بـازی ❤️کاپل: کوکمیـن ❤️ژانر: رمنس، جنایی، تریلر، مافیا، انگست، اسمات

More details
WpActionLinkContent Guidelines