Me, Myself & You

Me, Myself & You

  • WpView
    LETTURE 3,337
  • WpVote
    Voti 257
  • WpPart
    Parti 14
WpMetadataReadIn corso
WpMetadataNoticeUltima pubblicazione mer, giu 11, 2025
WpInfo
Fanfiction
Writer : NOVA Genre : Romance, psychology, Smut, a little criminal & Angst نباید اینطور باشه اما کافی بود کتاب فاکیم رو باز کنم تا درس بخونم! اون استادِ لعنتیش! بود و نبودش از جلوی چشمام رد میشد و نتیجه‌ش منی بودم که ساعت‌ها خیره به کتاب در تصوراتم غرق شدم. باید ازش میپرسیدم چرا اون کتاب رو بهم پیشنهاد داد. من به اندازه‌ی کافی درگیر خودم و افکارم بودم. اون هم شد گره‌ی دیگه‌ای روشون. بالاخره کار خودمو میکردم. من دیگه نمیتونستم. نمی‌تونستم از دور تماشاش کنم و بی‌حرکت وایستم. برام مهم نبود چه فکری میکرد اگه دانشجوی ساکت و درس‌خونش شماره‌ش رو ازش میخواد! من باید باهاش حرف میزدم. نمیدونم برای فرار از خودم بود یا تنهاییم. اما من اون رو میخواستم. در کنارم. جایی که باید می‌بود. ۳ سال از وقتی که اولین بار سر کلاس دیدمش میگذره و هر روز حسم قوی‌تر از قبل توی سینه‌م رشد کرده. اونقدر که دیگه تنهایی از پسش برنیام! I HOPE YOU ENJOY! 「تایم آپ: نامنظم」
Tutti i diritti riservati
Entra a far parte della più grande comunità di narrativa al mondoFatti consigliare le migliori storie da leggere, salva le tue preferite nella tua Biblioteca, commenta e vota per essere ancora più parte della comunità.
Illustration

Potrebbe anche piacerti

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • Wrong number
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 💎••SpotLight••💎
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • bunny and bear (Taehkook)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

Più dettagli
WpActionLinkLinee guida sui contenuti