Maybe Heaven Maybe Hell(Completed)

Maybe Heaven Maybe Hell(Completed)

  • WpView
    LECTURAS 11,412
  • WpVote
    Votos 1,053
  • WpPart
    Partes 25
WpMetadataReadContenido adultoConcluida sáb, mar 30, 2024
WpInfo
Fanfic
_ولی عروسک تو هنوز جواب اعتراف منو ندادی قبول میکنی بشم صاحب قلب و تنت؟ +فکر میکنی اگر قبول نکرده بودم اجازه میدادم تنمو به فاک بدی؟ ______________ جونگ کوک پسر 21ساله ای که بخاطر نداشتن خانواده مجبور به کار کردن از سن کم شد و یروز وقتی داخل یه بار معروف استخدام میشه از شانس بدش روز اول کاریش به رئیس بزرگ مافیای کره کیم تهیونگ بر میخوره!.. ولی چی میشه اگه رئیس ما در نگاه اول عاشق بانی کوچولومون بشه و اون..... داستانی از دل کلیشه ها😉 کاپل: تهکوک _ یونمین ژانر: مافیایی،درام،عاشقانه،رمنس،بی ال،اسمات تعداد پارت: 25 زمان آپ:هروقت نوشتم😂 (پایان یافته)
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • CARA | VKOOK
  • 𝗔𝗞𝗢𝗬𝗔 ᵛᵏ
  • Losers Club[hyunlix]
  • Blockade | محاصره
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  •  FALL / سقوط
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido