Hidden Light [Z,M]

Hidden Light [Z,M]

  • WpView
    Reads 88
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing48m
WpMetadataNoticeLast published Thu, Sep 28, 2023
کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد:«وقتی فهمیدم هیدن لایت یه پادشاه جدید داره، اوه اون لحظه‌ی خوبی نبود. اصلا نبود. ولی الان اعتراف میکنم لیاقتش رو داری.» «ممنون. ولی معلومه این همه‌ی حرفت نبود.» مرد قدمی به سوی او برداشت:«نه نبود‌. اصلش اینه. تا وقتی که میتونی از پادشاهیت لذت ببر. چون فلیم قرار نیست یه جا بشینه.» زین دست‌هایش را روی سینه جمع کرد:«پس این یه اعلانه جنگه.» «میتونی اینطور حسابش کنی. هرچند من فقط برای پس گرفتن چیزی‌ که مال خودمه اومدم.» «موفق باشی فلیم. ولی منم قرار نیست بشینم و اتیش گرفتن اینجا رو ببینم.» لیام به طرز عصاب خورد کنی باز کوتاه و ارام خندید. دوستانه ضربه‌ای به شانه‌ی زین زد و گفت:«تا بعد دکتر مالیک.» زین در سکوت به رفتن او نگاه کرد. چیزی درونش حس میکرد که شاید هرکس دیگری آن‌ را ترس میخواند. ولی زین دوست داشت بهش بگوید، هیجان.
All Rights Reserved
#252
ziammayne
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • fake love ❗عشق دروغین
  • seal of ownership |  jungkook ✔️
  • FOG2 {ziam} -COMPLETED-
  • Hundredth Day / OneShot
  • Mr. Narrator | Vkook/Kookv
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]
  • Floricide | Sope
  • Forgive me sunshine [Completed]

خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسان‌ها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظره‌ای تو خونه‌ش روبه‌رو می‌شه. یه مرد غریبه کف آشپزخونه‌ش لم داده و داره بستنی شکلاتی‌‌های مورد علاقه‌ی جونگکوک رو عین انسان‌های اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و می‌خوره. عجیب‌تر اینکه این غریبه ظاهرا نمی‌تونه حرف بزنه ولی می‌تونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسان‌ها و فرم انسانی خودش نمی‌دونه یهو سر و کله‌ش تو خونه‌ی هادس، خدای جهنم، پیدا می‌شه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمی‌تونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"

More details
WpActionLinkContent Guidelines