Hidden Light [Z,M]

Hidden Light [Z,M]

  • WpView
    LECTURAS 88
  • WpVote
    Votos 10
  • WpPart
    Partes 4
WpMetadataReadContinúa48m
WpMetadataNoticeÚltima publicación jue, sep 28, 2023
کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد:«وقتی فهمیدم هیدن لایت یه پادشاه جدید داره، اوه اون لحظه‌ی خوبی نبود. اصلا نبود. ولی الان اعتراف میکنم لیاقتش رو داری.» «ممنون. ولی معلومه این همه‌ی حرفت نبود.» مرد قدمی به سوی او برداشت:«نه نبود‌. اصلش اینه. تا وقتی که میتونی از پادشاهیت لذت ببر. چون فلیم قرار نیست یه جا بشینه.» زین دست‌هایش را روی سینه جمع کرد:«پس این یه اعلانه جنگه.» «میتونی اینطور حسابش کنی. هرچند من فقط برای پس گرفتن چیزی‌ که مال خودمه اومدم.» «موفق باشی فلیم. ولی منم قرار نیست بشینم و اتیش گرفتن اینجا رو ببینم.» لیام به طرز عصاب خورد کنی باز کوتاه و ارام خندید. دوستانه ضربه‌ای به شانه‌ی زین زد و گفت:«تا بعد دکتر مالیک.» زین در سکوت به رفتن او نگاه کرد. چیزی درونش حس میکرد که شاید هرکس دیگری آن‌ را ترس میخواند. ولی زین دوست داشت بهش بگوید، هیجان.
Todos los derechos reservados
#215
ziammayne
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Floricide | Sope
  • Forgive me sunshine [Completed]
  • The pregnant lou(larry stylinson)
  • fake love ❗عشق دروغین
  • seal of ownership |  jungkook ✔️
  • MUST BE SUNNY [KookV]
  • Mr. Narrator | Vkook/Kookv
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]
  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • 𝔻𝕚𝕒𝕞𝕒𝕟𝕥𝕤 /ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ/

┊Summary: در شهری که عدالت فروخته میشه، قاتلی در سایه‌ها نفس می‌کشه. بهش میگن جک؛ کابوس تمام کسایی که فکر میکنن دست قانون بهشون نمیره. هر قتلش مثل یک امضاست، و هر نامه‌ای که جا میذاره، دهن‌کجی به پلیس. مین یونگی، افسر کارکشته‌ی پرونده، قسم خورده تا وقتی اون رو پشت میله‌های زندان نبینه، عقب نشینی نکنه. اما درست وسط این تعقیب و گریز، یک غریبه‌ی عجیب وارد زندگیش میشه. کسی که طوفان وجودش رو از نگاهش میشد فهمید... ولی نمیشد ازش دل کند. درست همونجا بود که مرز درست و غلط کم‌کم محو میشد و عشق و نفرت باهم گره میخوردن. و هیچکس نمیدونست کی قراره ضربه‌ی اخر رو بزنه. ┊Teaser: _هیچکاری نتونستم بکنم، چیکار میکردم؟ خب دوستم نداشت، به قول خودش اونقدراهم احمق نبود که یکی مثل من رو دوست داشته باشه. و بعد اون رفت. طوری رفت که من ارزو کردم کاش دست کم برمیگشت و با تمسخر بهم نگاه میکرد، تا بفهمم حداقل لایق نگاه اخرش بودم... **** ┊Genre:Criminal, Angst, Romance, Smut ┊Couple: Sope, Vkook، Namjin ┊Writer: Shinrai ┊up : saturday

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido