Story cover for Blue moon by asemunaam
Blue moon
  • WpView
    LECTURES 8,897
  • WpVote
    Votes 1,176
  • WpPart
    Chapitres 22
  • WpView
    LECTURES 8,897
  • WpVote
    Votes 1,176
  • WpPart
    Chapitres 22
En cours d'écriture, Publié initialement sept. 19, 2023
خلاصه: کیم تهیونگ، فردی که با نزدیک شدن به یه انسان، باعث نابودی نسلش شد.
جئون جونگکوک، فکر میکرد بالاخره موفق شده که دوست صمیمی ای داشته باشه... اما به دوستی که قصدِ داشتنش رو‌داره‌... دوست نمیگن که! میگن؟

ژانر: فانتزی، ومپایری
teakook🤍
Tous Droits Réservés
Inscrivez-vous pour ajouter Blue moon à votre bibliothèque et recevoir les mises à jour
ou
#152فانتزی
Directives de Contenu
Vous aimerez aussi
Łuŋa fºresŧ, écrit par SarahMp8
15 chapitres En cours d'écriture
کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که پشیمون شده بود از اومدنش،تصمیم گرفت روی یه تکه سنگ بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم، سنگین، منظم. چشمش که افتاد به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی، نفَسش بند اومد. نه به‌خاطر ترس، به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy
Vous aimerez aussi
Slide 1 of 10
Łuŋa fºresŧ cover
my bunny🐰 cover
dark boundaries|دارک بوندریز  cover
La mia metà [نیمه گمشده‌ی من]  cover
My special omega cover
𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞𝐝 | 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕 cover
Lutan | Vkook cover
Lutan | Kookmin  cover
mojito 𓏲 KV ✔️ cover
Koko and Meow |au| cover

Łuŋa fºresŧ

15 chapitres En cours d'écriture

کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که پشیمون شده بود از اومدنش،تصمیم گرفت روی یه تکه سنگ بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم، سنگین، منظم. چشمش که افتاد به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی، نفَسش بند اومد. نه به‌خاطر ترس، به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy