+ اینجاست، اون قدیمی ترین دوستمه. سالهاست اینجا زندگی کرده، باهم کنار بیاین می تونین جون سالم بدر ببرین.
اون مرد با وجود تتو هاش کمی ترسناک بنظر می رسید اما جذابیتش بیشتر به چشم می خورد.
کنارم رو که نگاه کردم بلک رفته بود، پس باید به تنهایی با اون رو در رو می شدم.
جلوتر رفتم و با فاصله ی چند قدم از استخر ایستادم و خواستم چیزی بگم که صدای اون جلومو گرفت...صداش...از چهرش ترسناک تر بود!!
_ بیا توی آب، این استخر امنه!
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.