Little Bunny

Little Bunny

  • WpView
    Reads 73,216
  • WpVote
    Votes 4,136
  • WpPart
    Parts 40
WpMetadataReadMatureComplete Fri, Sep 27, 20244h 9m
( کامل شده ) درد و ترس ، چیزی که جونگکوک هایبرید هیفده ساله از سن خیلی خیلی کم بهش عادت کرده . شاید درد کشیدن دیگه براش ساده شده باشه ؟ البته درد کشیدن برای هیچکس ساده نیست ، وقتی اون صدایی که توی مغزت حرف میزنه ام حالش ازت بهم میخوره دیگه چیزی نمی‌مونه میمونه؟ و اینور هم کیم تهیونگ پسر پولداری که همه فکر میکنند بهترین زندگی رو داره البته معلومه که از شخص دیگه زندگی خیلی بهتری داره ولی خب اونم دلایلی داره که از موقعیتش متنفر باشه . چی میشه اگه تهیونگ اون کسی که میخواد ازش مراقب کنه رو پیدا کنه و کوک ام مکان امنی که لازم داره ؟ __________ ته : هیششش نفس هیونگ برا چی معذرت خواهی می‌کنی فرشته ؟ ببینمت پسر قشنگم کوچولوی من برای چی گریه می‌کنی اخه؟ میدونی چقد دلم برات تنگ شده ؟ همه کس هیونگ زندگیه هیونگ اشک نریز پسر نازم میبینی حالم خوبه ؟ نگاه کن منو کوک سرش رو بالا آورد و با چشمای اشکیش به ته خیره شد که دوباره گریش گرفت و شروع کرد به اشک ریختن و گریه کردن با صدای بلند و ته که انگار دست پاچه شده بود لبخندی زد و دوباره کوک رو بغل کرد ته : هیشش عیب نداره عزیزم گریه کن دل کوچولوت گرفته قربون صدات بشم هیسس عیب نداره ....
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Extacy
  • سرزمین پنهان. والدیورا
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • Floricide | Sope
  • You Sadist [ NamJin, TaeJin ]
  • Haven [Kookv, Yoonmin]
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]
  • VALDEMAR
  • 𝙞𝙣𝙨𝙩𝙖𝙣𝙩 𝙠𝙖𝙧𝙢𝙖 [KookV]
Extacy

عشق، احساسی بی حد و مرز آزاد برای ورزیدن، آزاد برای دریافت کردن ولی عشق من نه. این ممنوعست نه عشق من این عشق باید پنهان بمونه در راهرو های تاریک زیر استخوان های قفسه‌ی سینم با مهربانی به من نگاه نکن به شیرینی با من حرف نزن تو نباید به این پرنده ی وحشی بالهاشو پس بدی -کلیرل استوز ** همیشه پایان ها تلخه، هیچ کس از خداحافظی خوشش نمیاد، اما این حتی شروعش هم تلخ بود، ترکیبی از درد و سرمای شب و اشک و خاطرات محو. شاید هم ترکیبی از بوی گوگرد و گرمای اسلحه بعد شلیک، جیمین اهمیتی نمیداد چون درد تنها چیزی بود که اونو زنده نگه میداشت. اما چیزی کشنده تر از خود درد به سراغش اومد عشق

More details
WpActionLinkContent Guidelines