ترسناک تر از هیولاها وجود خودشون درکنارته... یه خانواده بهطور تصادفی وارد شهری میشن که هیچ راه خروجی نداره. روزها عادیه، اما شبها موجودات مرموز و خطرناکی از جنگل میان که میخوان ساکنان رو شکار کنن. مردم باید پشت پنجرههای بسته پنهان بشن تا زنده بمونن. حالا همه بهدنبال پیدا کردن راز شهر و راهی برای فرارن، اما هر جوابی فقط معمای تازهای میسازه... چی ميشه اگه تهیونگ پسر اون خانواده بشه و عاشق کسی بشه که کل شهر ازش حساب میبرن؟ _______ ژانر: ترسناک، هیجانی، معمایی، تخیلی، اسمات 𝐅𝐑𝐎𝐌 ܦ̇ܝߊܩܢ 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲:𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 𝗧𝗲𝗹𝗲𝗴𝗿𝗮𝗺:𝗷𝗸𝘃𝗳𝗶𝗰𝟮 𝗜𝗻𝘀𝘁𝗮:𝗷𝗸𝘃𝗳𝗶𝗰_ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿:𝗠𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮
More details