It's true that we see very strange things in our lives, but seeing a direct shot at someone at 3:30 in the morning in front of your house by a person who told you twelve hours ago, ''Trust me, I've got you,'' is really out of mind...
.
.
.
Kalter tries very hard to adapt to his new life by pretending to be indifferent to the problems and events that happened in the school and the new city he moved to;
But will Mr. always present on the scene, ''Chan Yoshin'', who has come to this small town to do some strange work, allow him?
•Written by: Lee Hesu
" کامل شده"
شصت روز جلوی من بشین
خلاصه:
با برخورد نور به صورت گچی شده و به خواب رفته اش آروم لای چشمانش رو باز کرد.
دستش رو جلوی صورتش آورد و سرش رو از روی میز کارش بلند کرد و به اطرافش نگاه کرد.
با دیدن اینکه دوباره توی کارگاهش خوابش برده و به خونه نرفته پوفی کشید، کش و قوصی به بدنش داد و از جاش بلند شد.
به مجسمه نیمه کاره روبه روش که یک چهره بود خیره شد.
_تو یه چیزی کم داری...کی قراره کامل و بی نقص بشی؟!
ژانر:عاشقانه، مدرسه ای، اسمات، ملودرام
کاپل: ووسان، یونگی، سونگسانگ
چنل تلگرام برای دانلود پی دی اف فیکشن هایی که نوشتم 👇🏼
آیدی چنل تلگرام: MyStory_RD
آیدی پیج اینستا: YourVoiceSKZ