Annoyed 🍷

Annoyed 🍷

  • WpView
    Reads 243
  • WpVote
    Votes 21
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Feb 14, 2024
༨ Action🚬, Policy🚨, Romance🍷, Smut🔞 ༨ Vkook, yoonmin, namjin وقتی سیاهی شب به دل آسمون چنگ انداخت، صدای آژیرهای پلیس به گوش رسید و با اولین شلیک بازی شروع شد. چراغ‌های قرمز و آبی، آسفالت‌های خیس رو رنگ‌آمیزی می‌کنن و خون در حال چکه از انگشت‌های لرزان پسر، چاشنی روح جنایت رخ‌داده می‌شه. "متأسفم که تمام مدت مثل یه سگ وفادار زیر دستت بودم، نه مثل یه برادر کنارت!" "چرا قلب همیشه به آدم اشتباهی عشق می‌ورزه؟" "من بهت باختم؛ اما جالب اینجاست که از باختن به تو لذت می‌برم!" "تو اومدی؛ اومدی و فهمیدم من یه غنچه‌ام که نمی‌تونه شکوفه بده و تو یه رویایی که نمی‌تونه واقعی شه!" ما مثل مهره‌های شطرنج، یکی‌ یکی خونه‌ها رو طی می‌کردیم. گاهی یه سرباز، وزیر رو از زمین بیرون می‌کرد و گاهی مهره‌های همرنگ، باهم درگیر می‌شدن... ما مهره‌هایی بودیم که وسط دومینوی زندگی، عضوی از چرخه‌ی انتقام شدیم. می‌تونستیم این اتفاقات رو به هر بازی‌ای که بخوایم تشبیه کنیم؛ از دومینو تا شطرنج اما حقیقت هیچ وقت تغییر نمی‌کرد! چون در آخر، همگی ما 《رنج‌دیده》 بودیم.
All Rights Reserved
#280
namjin
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • العمليه السوداء التي غيرت مصير ترف و سعود
  • Amygdala ″kookv″
  • بۆچی ئازارت دام
  • Game Over
  • ﮼سەماکردن،لەگەڵ،شەیتان🤷🏻‍♀️💯
  • The 27th Oath
  • رفێندرام لەلایەن دوژمنی باوکمەوە
  • CAFUNE
  • 𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂
  • Two bad boys and a baby boy  :)

ب يوم تنجبر تتزوج ولد عمها الي تكرهه من الصغر.. بس الصدمه انها هي تحبه بس ماتبي تقول ل احد والباقي نعرفه مع الأحداث ❣️❣️

More details
WpActionLinkContent Guidelines