Annoyed 🍷

Annoyed 🍷

  • WpView
    Reads 267
  • WpVote
    Votes 21
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Feb 14, 2024
WpInfo
Fiction
Action and Thriller
༨ Action🚬, Policy🚨, Romance🍷, Smut🔞 ༨ Vkook, yoonmin, namjin وقتی سیاهی شب به دل آسمون چنگ انداخت، صدای آژیرهای پلیس به گوش رسید و با اولین شلیک بازی شروع شد. چراغ‌های قرمز و آبی، آسفالت‌های خیس رو رنگ‌آمیزی می‌کنن و خون در حال چکه از انگشت‌های لرزان پسر، چاشنی روح جنایت رخ‌داده می‌شه. "متأسفم که تمام مدت مثل یه سگ وفادار زیر دستت بودم، نه مثل یه برادر کنارت!" "چرا قلب همیشه به آدم اشتباهی عشق می‌ورزه؟" "من بهت باختم؛ اما جالب اینجاست که از باختن به تو لذت می‌برم!" "تو اومدی؛ اومدی و فهمیدم من یه غنچه‌ام که نمی‌تونه شکوفه بده و تو یه رویایی که نمی‌تونه واقعی شه!" ما مثل مهره‌های شطرنج، یکی‌ یکی خونه‌ها رو طی می‌کردیم. گاهی یه سرباز، وزیر رو از زمین بیرون می‌کرد و گاهی مهره‌های همرنگ، باهم درگیر می‌شدن... ما مهره‌هایی بودیم که وسط دومینوی زندگی، عضوی از چرخه‌ی انتقام شدیم. می‌تونستیم این اتفاقات رو به هر بازی‌ای که بخوایم تشبیه کنیم؛ از دومینو تا شطرنج اما حقیقت هیچ وقت تغییر نمی‌کرد! چون در آخر، همگی ما 《رنج‌دیده》 بودیم.
All Rights Reserved
#320
bts
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The 27th Oath
  • رفێندرام لەلایەن دوژمنی باوکمەوە
  • 𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂
  • العمليه السوداء التي غيرت مصير ترف و سعود
  • Game Over
  • CAFUNE
  • Amygdala ″kookv″
  • Two bad boys and a baby boy  :)
  • بۆچی ئازارت دام

قسم‌ خورده بود بمیره... اما زندگی برنامه‌ی دیگه‌ای داشت. ــــــ همه چیز در مورد کیم تهیونگه. اتفاقات زیادی براش افتاده که خوب متوجه‌ی دنیای چرتی که توش بوجود اومده شده. اما جونگکوک و جیمین کسایی بودن که هیچوقت فکرشو نمی‌کرد اینده‌شو تغییر بدن. اون دوتا باعث می‌شدن یه چیزایی توی وجودش گرما رو به قلبش برگردونه. ... بعد اون اتفاق حالا نوبت تهیونگ بود که اون دوتا رو با کاراش متعجب و عاشق تر کنه. ــــــ -ازم متنفری؟ قلب جونگ‌کوک سریع‌تر زد. جوری که حتی تهیونگم می‌تونست صداشو بشنوه. +من... ــــــ جیمین نمی‌تونست احساساتشو در مورد اون پسر کنترل کنه. کیوتی اون پسر جدا براش خطرناک بود. طوری که هر لحظه ممکن بود براش غش کنه. ــــــــ کاپل : تهمینکوک ، نامجین ، سپ ... ژانر: تریسام ، پلیسی ، مافیایی ، کمدی ، اسمات ، درام ، امپرگ اتمام یافته ✅ {۱- این فیک هیچ ربطی به واقعیت نداره و همونجور که از اسمش پیداست فیکه و واقعیت نداره ! ۲- لطفا اگه از تریسام یا اسمات یا هر چیز دیگه ای توی توضیحات خوشتون نمیاد نخونید ❌ ۳-اوایل کار زیاد خوب نشده چون جزو اولین فیک هام محسوب میشه پس اگه حوصله ندارید لطفا نخونید ❌ ۴- امیدوارم خوب به هشدار ها دقت کرده باشید تا ناراحتی ای پیش نیاد و باعث بشه ناراحتتون نکنه

More details
WpActionLinkContent Guidelines