BARBIE
  • WpView
    Reads 38,551
  • WpVote
    Votes 2,457
  • WpPart
    Parts 20
WpMetadataReadComplete Sat, Oct 5, 2024
┋⑉ 𝖭𝖺𝗆𝖾: BARBIE ┋⑉ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: Romance, Fantasy, Mpreg, Smut, Angst ┋⑉ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: KookV - VKook (2Ver) ┋⑉ 𝖲𝗂𝖽𝖾 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Meanie - HopeMin ┋⑉ 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: Reyhope ┋⑉ 𝖴𝗉 𝖳𝗂𝗆𝖾: Unknown :( ┋⑉ 𝖳𝗒𝗉𝖾: ChatStory -- خلاصـه‌ی داستـان: - جونگ‌کوک یکی از طراحان عروسک باربی در کمپانی مَتِل، بعد از اینکه متوجه بارداربودن تهیونگ، همسرش، شد؛ تصمیم گرفت که از کارش استعفاء بده تا بتونه وقت بیشتری رو براش مهیا و ازش مراقب‌های لازم رو بکنه؛ اما با مخالفت تهیونگ روبه‌رو شد و... -- بخشـی از داستـان: - از چشم‌هات بپرس، عزیزکم. ازشون سؤال کن که چه چیزی در منی که هیچ سررشته‌ای از زیبایی ندارم؛ نظرشون رو جلب کرده، از قرنیه‌های شفافت بپرس که کدوم بازتاب از قلب سیاهم رو دوست داشتن که باعث شدن تو تا این‌حد به من دل‌بسته بشی و طاقت دوری ازم رو نداشته باشی. - تو همیشه دیر می‌کنی... اون شب می‌خواستم خبر مهمی رو بهت بگم؛ اما نیومدی و حالا که اومدی گوشه‌به‌گوشه‌ی اون اتفاق رنگ خاکستر به خودش گرفته! - لطفاً می‌شه الان بهم بگی، گیلاس کوچولو؟ - راستش ما، درواقع یک «ما» که دیگه شامل دو نفر؛ یعنی من و تو، نیست... دیگه دو نفر نیستیم؛ منظورم اینه که...
All Rights Reserved
#74
seventeen
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Culprit-!
  • he is my alpha (kookv)
  • MISTAKE
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 𝖶︎𝗂𝗅︎𝖽 𝗏︎𝗂𝗈𝗅︎𝖾𝗍 | 𝐕𝐊
  • the legend[Kookv]
  • bunny and bear (Taehkook)
  • whipped boyfriend
  • His To Ruin | KookV
  • DON'T IGNORE ME
  • Dimsam | Kookv
  • kookv stars [ Completed ]
  • 𝗦𝗵𝗮𝗺𝗲ⱽᵏᵒᵒᵏ ᵃᵘ
  • Hope (Complete)
  • I Want A Husband (Kookv)
  • Bloody love
  • 𝐊𝐈𝐒𝐒 𝐒𝐂𝐄𝐍𝐀𝐑𝐈𝐎
  • Caramel Hair Doctor | KOOKV
  • your my everything
  • The Power Of The Gays || BTS Chat Fic

تهیونگ با حسرت به چشمای خروشان مردش خیره بود. سریع دستشو از دست هیونگش ازاد کرد و سمت جونگکوک دوید. خودشو تو بغلش پرت کرد و دستای جونگکوک بلافاصله دور کمر پسرش حلقه شد. همونجور که صورت پسرشو به سمت مخالف میچرخوند اسلحه ای که همیشه تو کمرش بود و دراورد و سر تهیونگو رو سینش فشرد تا اون صحنه رو نبینه. !گفته بودم که انتقام تک تک اشکایی که بخاطرت ریخته رو میگیرم؛نه؟!

More details
WpActionLinkContent Guidelines