Story cover for Lost cells by Louipark
Lost cells
  • WpView
    Reads 1
  • WpVote
    Votes 0
  • WpPart
    Parts 2
  • WpView
    Reads 1
  • WpVote
    Votes 0
  • WpPart
    Parts 2
Ongoing, First published Dec 31, 2023
فریاد حرف‌هایم که هیچ وقت به گوش نرسید.
All Rights Reserved
Sign up to add Lost cells to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
color palette by phoebe_ym
50 parts Ongoing
تو دنیای جدیدی روی صفحه ترسیم کردی و من رو دلباخته کردی. حالا پسری از جنس خودت داره هوش از سرم میبره، صادقانه بگم من تسلیمم. Fiction: Color palette Couple: Taejin, Nammin Genre: Dram, Angst, Romance, Smut ^every tuesday^ خلاصه: تونسته بود او رو فراموش کنه ولی حالا کل کائنات دست به دست هم دادن تا از خیال باطل درش بیارن. نمیفهمید یا نمیخواست بفهمه که اون خیلی وقت بود با تار و پودش گره خورده و حالا دلفریب تر از همیشه برگشته، ولی این دفعه با همون قلمویی که سعی میکرد از دستش جداش کنه. _مشتاق دیدار جناب سوکجین. _شمارو میشناسم؟ پوزخندش گواه هیچ چیزی نبود. _آره، فقط یه کوچولو یاداوری میخواد. کیم وی هستم، وی خالی. نگاهی بین دستی که به سمتش دراز شده بود و صورتی بی حس که پوزخند بی حالتی اون رو زینت داده بود، رد و بدل کرد. میخواست... میخواست از اون چشم ها چیزی بخونه، اما نمیتونست. همدیگه رو میشناختن؟ یادش نمیومد. _حالا وی خالی تو چی هستی؟ خدا؟ فرشته؟ یا اینکه الهه مرگ؟ _من میتونم حتی از اون بدتر باشم. _جالبه، موفق باشی. -Taejin- *** ادامه در آبنبات؛+++ ☆فوبی
You may also like
Slide 1 of 10
color palette cover
The Bloodied Diadem cover
haikyuu(take my hand) cover
∘ ژیانی شاخ ∘تەواو بووە cover
𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞 ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉ ✔ cover
red bell~|~ناقوس سرخ cover
My Policeman  cover
 ⛓🛡 (1)A̶ L̶O̶V̶E̶ B̶T̶W̶E̶E̶N̶ P̶O̶W̶E̶R̶[full] cover
عَلى غَفلة VK√ مكتملَة ° cover
I'm not g!y cover

color palette

50 parts Ongoing

تو دنیای جدیدی روی صفحه ترسیم کردی و من رو دلباخته کردی. حالا پسری از جنس خودت داره هوش از سرم میبره، صادقانه بگم من تسلیمم. Fiction: Color palette Couple: Taejin, Nammin Genre: Dram, Angst, Romance, Smut ^every tuesday^ خلاصه: تونسته بود او رو فراموش کنه ولی حالا کل کائنات دست به دست هم دادن تا از خیال باطل درش بیارن. نمیفهمید یا نمیخواست بفهمه که اون خیلی وقت بود با تار و پودش گره خورده و حالا دلفریب تر از همیشه برگشته، ولی این دفعه با همون قلمویی که سعی میکرد از دستش جداش کنه. _مشتاق دیدار جناب سوکجین. _شمارو میشناسم؟ پوزخندش گواه هیچ چیزی نبود. _آره، فقط یه کوچولو یاداوری میخواد. کیم وی هستم، وی خالی. نگاهی بین دستی که به سمتش دراز شده بود و صورتی بی حس که پوزخند بی حالتی اون رو زینت داده بود، رد و بدل کرد. میخواست... میخواست از اون چشم ها چیزی بخونه، اما نمیتونست. همدیگه رو میشناختن؟ یادش نمیومد. _حالا وی خالی تو چی هستی؟ خدا؟ فرشته؟ یا اینکه الهه مرگ؟ _من میتونم حتی از اون بدتر باشم. _جالبه، موفق باشی. -Taejin- *** ادامه در آبنبات؛+++ ☆فوبی