Story cover for Ruin by MiyunaBBH
Ruin
  • WpView
    Membaca 411
  • WpVote
    Vote 110
  • WpPart
    Bab 4
  • WpView
    Membaca 411
  • WpVote
    Vote 110
  • WpPart
    Bab 4
Bersambung, Awal publikasi Jan 03, 2024
Dewasa
روزمرگی عشق انتخابی
‌اجبار لحظات تنهایی
رنگ پریدگی صورت لبخند
شبگردی اشک تو کوچه‌های خواب
پیری چروک امید
وارونگی دمای قلب

 ︶𝆺𝅥⏝𝆹𝅥︶ever𖢅never︶𝆹𝅥⏝𝆺𝅥︶ ‌

چانیول نمی‌دونست دادن چه اسمی می‌تونه به دفتر خاطراتش درست باشه. اون هنوز برای هرچیزی اول عشق بود. قلمش موقع نوشتن عشق تو بالاترین نقطه‌ی اولین صفحه‌ی زندگیش، بین انگشت‌های خشکش گیر کرده بود و هرچی به مچ دستش نگاه می‌کرد، نمی‌تونست بفهمه چطور باید حرکتش بده. رشته‌های ندیدنی عشقی که همیشه تو رگ‌هاش سرگردون بود و بی‌خانمان می‌موند تا همه جا باشه و هیچ جا نباشه؛ دوباره زمانش رو متوقف کرده بود تا با کلمه‌ی بهتری داستان رو شروع کنه و دوباره اون همه رنجش و اذیت و فشار رو تحمل نکنه ولی اون کلمه چی بود؟! اگه عشق اولین انتخاب نبود پس چی بود؟!

𔐬couple: chanbeak 
𔐬Genre: romance, action, fluff
𔐬‌꯭‌⃫🔞NC+18

شاید بکهیون!!!
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan Ruin ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
⋅ᵗʰᵉ ᴡʀOɴɢ ʟOᴠᴇ⋅ oleh Melisamomo
5 bab Bersambung Dewasa
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ⋅ ʜᴜɴʜᴀɴ⋅ ᴋʀɪsʜᴏ⋅ ɢᴇɴʀᴇ: ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀsᴇ⋅ sᴍᴜᴛ⋅ ᴀɴɢsᴛ⋅ ʷʳⁱᵗᵉʳ ִֶָ ᴀᴊᴜᴍᴍᴀ ᴡɪɴᰔᩚ _____________ گذشته یه سایه‌ست که تا نور ببینه، همه‌جا دنبالت راه میاد. چانیول برای فرار از اون سایه، سال‌ها خودش رو تو تاریکی پنهان کرد؛ اما چون اون از نور فراری بود، دلیل نمی‌شد نور به‌دنبالش نره. - ازم بدت میاد هیونگ؟ - بهم نگو هیونگ. من برادرت نیستم. ________ خاطرات مثل یه کتابِ! احیاناً اگه چند ورقی ازش کنده بشه؛ تو می‌مونی و باتلاقی از افکار که هر کدوم به نحوی غرقت می‌کنه. و حالا دو آدم با چهره‌ی یکسان و دنیاهای متفاوت، تو باتلاقی عمیق، برای یافتن ورق‌های گم‌شده‌ی کتاب خاطرات‌شون دست‌وپا می‌زدن. "- ولی شماها شبیهِ سیبی هستین که از وسط نصف شده." "- دلیل نمیشه چون شبیهِ منه، آدم مطمئنی باشه." "- حق با اونه، چون نیمه‌ی خراب و فاسد اون سیب نصیب من شده." ________ همیشه آرامش رو به دریایی تشبیه می‌کرد که گوش سپردن به صدای برخورد امواج، تمام احساسات منفی رو از زندگیش شسته و از بین می‌بره. ولی آب‌وهوای دریا همیشه آروم نیست. ممکنه یه سونامی با حضور ناگهانیش، آرامش امواجش رو به هم بزنه. و سونامی‌ای که آرامش رو از زندگیِ ییفان گرفت، یه بچه بود! "- ازم می‌ترسی؟" "- اگه بگم آره؟"
Vanellope oleh Zoe_6014cb
5 bab Bersambung Dewasa
《Vanellipe》 ژانر: فلاف، رومنس، درام، اسمات کاپل: چانبک ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ داستان دو پسر، یکی از دید بقیه یه هیولا بود ، یکی یه بچه یتیم زیادی پرسروصدا و هردو تنها...حالا با اومدنشون توی زندگی هم قرار بود این تنهایی رو از بین ببرند و بشند نقطه روشن زندگی هم. +چرا مثل بقیه ازم نمیترسی و من رو یه هیولا نمیبینی؟ پسر کوچکتر خنده بلندی کرد و بعد قطع شدن خندش با لبخند مهربونی روی لبش رو به پسر کنارش کرد. _ تو یه هیولا نیستی یولی، شاید بعضی اوقات زود عصبی میشی و کنترل عصبانیتت از دستت در میره و یکمم بداخلاقی ولی... بین حرفاش نفس عمیقی کشید و این دفعه به منظره روبه روش خیره شد و لبخند روی لباش محو. _ باتوجه به چیزایی که از ادما دیدم، تو جزو هیولا ها حساب نمیشی. هیولاهای واقعی ادمای بی احساس و خودخواهی هستند که برای منافع خودشون خیلی راحت زیر پا لهت میکنند بعد با لبخند شیطانی روی لباشون بهت خیره میشند و جون دادنت رو تماشا میکنند.
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
MARRIAGE(bjyx)✔️ cover
DewDrop cover
ᎻᎽᏢᎻᎬᏁ cover
𝑊ℎ𝑖𝑠𝑝𝑒𝑟𝑠 𝑖𝑛 𝐹𝑙𝑜𝑟𝑒𝑛𝑐𝑒 cover
My Only Hyung | تنها هیونگ من cover
⋅ᵗʰᵉ ᴡʀOɴɢ ʟOᴠᴇ⋅ cover
| FULL| A LOVE BTWEEN POWER  cover
Vanellope cover
Let Me Fill Your Heart With Myself ( Yeongyu ) cover
bloody killer: Hyunlix  cover

MARRIAGE(bjyx)✔️

2 bab Lengkap

•پایان یافته ●چند شاتی از ییژان● • ییبو صورت شیائو ژان رو بالا اورد و جلوی ۲۰۰ نفر بوسید یه عده با عشق نگاه میکردند یه عده حالشون بد شد یه عده فحش دادند و رفتند یه عده ماندن تشویق کردند که ترجیحا همون ییژان شیپر ها بودند ●تاپ: ییبو ●پارت ها :2 ●پایان : هپی اند ●○کانال : windflowerfiction○●