
the trust[اعتماد] شاخههای قطور و بلندش را دور بدنم پیچید. کاملا واضح بود که قصد له کردنم را دارد. حتی نمیتوانستم یکی از انگشتانم را تکان دهم. صدای خورد شدن استخوانهای دنده ام را میشنیدم. دیگه امیدی به زنده ماندن نداشتم.Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang