Story cover for Shall we play? by its_ariiiiiana
Shall we play?
  • WpView
    Membaca 4,763
  • WpVote
    Vote 622
  • WpPart
    Bab 22
  • WpView
    Membaca 4,763
  • WpVote
    Vote 622
  • WpPart
    Bab 22
Lengkap, Awal publikasi Feb 09, 2024
"میای بازی کنیم؟"
ژانر:مافیا، پلیسی
"رئیس:خب چقدر میزاری وسط؟
یه دونه کوپن گذاشتم وسط.
×داری رئیسو مسخره میکنی؟
جونگهان:نه، مگه نیومدیم شرط بندی؟ 
به رئیسشون نگاه کردم.
جونگهان:اگه بتونی اینو ازم بگیری هرچی دارمو میدم بهت. "
بعد از troublemaker  من دوباره برگشتم با یه فنفیک جدید از سونتین💎
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan Shall we play? ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#9جاشوا
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
Who Watches Over Me | چه کسی مراقب من است oleh i_am_SMH
51 bab Lengkap
📌وضعیت: پایان یافته...🔒❤️📚 ⏳آغاز: ۱۹ دسامبر ۲۰۲۲ ⌛پایان: ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵ ⏰ بازنویسی: ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵. گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟ چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند: ناله زنجیرها بر دست من» 🥀🥀🥀 دستش را روی زخم گلوله فشار داد، گرمی و لیزی خونی که زیر کف دستش احساس میکرد، حس آشوب به معده پسر می‌انداخت؛ چقدر خون ... خدایا ...نه ... :تو نباید بمیری... به سمت عزیزش خم شد و با صدایی که از شدت پریشان حالی او زمزمه‌ای بیش نبود نجوا کرد: تو نمیتونی بمیری !!!! 🔻🔺🔻 فن‌فیک: #WhoWatchesOverMe کاپل‌داستان‌اصلی: j2 | جی۲ | جنسن‌اکلس و جردپادالکی کاپل‌بازگردانی‌داستان: Yizhan | ییژان مترجم - بازگردان - ادیت: #S_M_H 🔺🔻🔺 دوستان توجه کنید این داستان بازگردانی ییژانِ؛ از بهترین فیک هایی که توی زندگیم خوندم، پس حمایت کنید تا بازگردانی داستان رو ادامه بدم و براتون ارسال کنم❤️
𝐭𝐡𝐞 𝐪𝐮𝐢𝐞𝐭 𝐨𝐧𝐞 oleh mr_bangchan
7 bab Bersambung
⇽ هیچ‌کس یه مجرم سابق رو نمی‌پذیره، مخصوصاً اگه قاتلِ پدر خودش باشه. مینهو بعد از سال‌ها زندان، توی دنیایی آزاد می‌شه که حتی یه کار ساده هم بهش نمی‌دن. برای زنده موندن، برای کمک به مادرش، فقط یه راه باقی می‌مونه: رفتن به ارتش، اما یه مشکل جدی هست. اون یه امگاست... جایی که آلفاها حکومت می‌کنن، امگا بودن یعنی نقطه‌ضعف. یعنی طعمه. پس باید پنهان بشه؛ حتی اگه مجبور باشه خودش رو سرکوب کنه، با قرص یا با درد. اما ارتش فقط سختی فیزیکی نیست... اونجا، مینهو با افسر جوانی آشنا می‌شه. یه آلفای غالب به اسم هیونجین. و از اونجا... داستانی شروع می‌شه که هیچ‌کدوم‌شون برای بهای آخرش آماده نبودن.⇾᜴ ⇾𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝐭𝐡𝐞 𝐪𝐮𝐢𝐞𝐭 𝐨𝐧𝐞 ⇾𝗰𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: 𝐡𝐲𝐮𝐧𝐡𝐨_𝐜𝐡𝐚𝐧𝐡𝐨_𝐜𝐡𝐚𝐧𝐠𝐦𝐢𝐧 ⇾𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝐬: > Drama - Angst - Romance - ⇾Omegaverse - Psychological - Military - ⇾Smut🔞 。☆✼★━━━━━━ - ━━━━━━★✼☆。 ⇽با صدای رد پاش ، تمام سربازا از ترس سریع خم شده بودن تا به عنوان ادای احترام، باهاش چشم تو چشم نشن. اما برخلاف سربازا مینهو بدون هیچ گونه ادای احترامی، با صورتی پر از بُهت به قامت بلند هیونجین زل زده بود. هیونجین که پشت سرش قرار گرفته بود یهو ایستاد و لب زد: "هنوز نفهمیدی که کجا قرار گرفتی مگه نه؟!" مینهو فوری بلد شد
Jeongcheol | کوپید oleh Simwtsd
23 bab Lengkap
اسمم یون‌جونگهانه، ولی حالا اینو ولش کن. اگه بخوام صادق باشم، یه کم تیکه‌پرون و کنایه‌زنم. زیاد با بقیه نمیجوشم و فقط یه دوست صمیمی دارم، همین. شایدم یه جورایی از همه بچه‌های مدرسه بدم میاد... ولی یه پسر تو مدرسه هست که... چطور بگم؟ انگار از یه دنیای دیگه‌ست. اون‌قدر جذابه که فکر میکردم حتی نگاهمم نمیکنه. همون پسر رویایی که انگار برای من زیادی خوبه، برای همه زیادی خوبه! میدونی چی میگم؟ همون پادشاه باحال و محبوب مدرسه‌ست که با یه لبخند میتونه دل همه رو ببره... اوف، اینو بد گفتم، نه؟ خلاصه، وقتی یه روز اومد سمتم، قلبم داشت از ذوق وایمیستاد. اما فکر میکنید برای چی؟ ...برای اینکه ازم خواست کمکش کنم تا مخ صمیمی‌ترین دوستم رو بزنه... از همون اول میدونستم نباید دل ببندم و فکر کنم یه روزی ممکنه به من نگاه کنه. ولی بازم گفتم: «باشه، کمکت میکنم.» حتی اگه این کار دل خودمو بشکنه یا حتی دل دوستم که همیشه پشتم بوده، آخه چی ممکنه خراب شه؟ جز اینکه همه‌چیز به هم بریزه؟ فکرم این بود که اونا رو با هم جور کنم، بعد همه‌چیز روبراه میشه... مگه نه؟ ولی خب، زندگی هیچ‌وقت نمیذاره همه‌چیز به این راحتی پیش بره. .......
Illusion -Sunki- oleh haeronie17
12 bab Bersambung
چشمامو روی هم میزارم... دوباره... مثل هرروز... مثل هرشب. قوطیای قرصای خواب آور... دارو... میگن جز آسیب چیزی عایدم نمیشه ولی من میدونم... اون... اون وجود داره... اگر نداشت چطوری میتونست نفسای آرومشو توی گردنم خالی کنه؟ نفسای گرم و کوتاهش... اون... اون توهم نیست..‌. فقط... برای دیدنش باید بخوابم... باید... باید وارد دنیاش بشم. هفته هاست که نخوابیدم... خواب... دلتنگشم... دلتنگ دیدنش. بوش. صداش. موهاش. حرفاش. لب‌هاش.. لب‌هاش.. لب...هاش... بالشت سردو محکم تر در آغوش میکشم. شاید در انتظار وجود گرمش. اون پسر کوچولو بهم ^احتیاج^ داره. اینطور نیست؟ ولی... من بهش ^اعتیاد^ دارم! بدون اون زندگی ممکن نیست نه؟ اون شب... اون تصادف ترسناک... پاچیدن خون و زخم های باز... صدای جیغ... و اتفاقای ترسناک دیگه... اما اون هنوزم پیشمه پس... عاشقش میمونم. تا آخرین نفس داداشیا سیسیا سلام. ایشالا مشخص باشه که کاملا دیوونه شدم🛐 نه حالم خوب نیست. حالم وحشتناک عجیبه. هیچ انتظاری برای خونده شدنش ندارم چون دوره دیگه دوره‌ی واتپد نیست همه رفتن :)))) جوری که اون قدیما همه بودیم>>> نبابا کی گفته دارم گریه میکنم؟ هعی هعی. بگذریم. نوشتم به یادگار بمونه از این یکی دیوانگی! تم موضوعای من کلا همیشه قبرستونیه🕷 (جدی توصیفش همینه🕷😂) داستان مشخصه دیگه. دوستون دارم🕷 بپایید ج
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
Magic of green  cover
Wonderland | سرزمین عجایب cover
Who Watches Over Me | چه کسی مراقب من است cover
 🔞من همخوابه ی هیونگام شدم!  🔞 I slept with my brothers! 🔞 cover
𝐭𝐡𝐞 𝐪𝐮𝐢𝐞𝐭 𝐨𝐧𝐞 cover
Jeongcheol | کوپید cover
PAPARAZZI [kaisoo](boyxboy)  cover
Illusion -Sunki- cover
𝑇𝑅𝑈𝑇𝐻 𝑂𝑅 𝐷𝐴𝑅𝐸 cover
𝓑𝓲𝓽𝓽𝓮𝓻𝓼𝔀𝓮𝓮𝓽 𝓒𝓪𝓹𝓹𝓾𝓬𝓬𝓲𝓷𝓸 ☕ cover

Magic of green

24 bab Bersambung

کاپل : کوکوی ژانر : رومنس درام اسمات ددی کینک BDSM