Sunflower, vol. 6

Sunflower, vol. 6

  • WpView
    Reads 396
  • WpVote
    Votes 58
  • WpPart
    Parts 8
WpMetadataReadComplete Sat, Jan 25, 2025
ولی شاید برای اولین بار، ستاره‌شناسیمون چندتا ستارۀ مرده که نشون میدن توی دوتا دنیای جداییم، نباشه... شاید واقعا تو اون آدمی باشی که توی تک تک ستاره‌هام نوشته شده. شاید تو صورت فلکی‌ای باشی که کل عمرم منتظرش بودم، تک تک ستاره‌هایی که دور زخم‌هامن و هر لحظه بهترشون می‌کنن. شاید، فقط شاید، آخر روز واقعا تا ماه و زحل دوستم داشته باشی و کل دنیا رو از زحل تا مریخ خلاصه کنی، شاید کل چیزی که نیاز داشتم بدونم رو با هم توی ستاره‌ها نوشتیم." 28/2/24-25/1/25
All Rights Reserved
#41
zaynmalik
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • 𝗔𝗞𝗢𝗬𝗔 ᵛᵏ
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • EGO
  • Lovelorn
  • The fucking pretty boy | vk
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • Sweet Disasters
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines