Lost Memories

Lost Memories

  • WpView
    Reads 1,378
  • WpVote
    Votes 89
  • WpPart
    Parts 11
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Jun 6, 2024
همیشه وقتی کاسه صبرم لبریز میشد مامانم یه حرفی و با لبخند دلنشین بهم یاداوری میکرد.. "تا چشم روی هم بزاری درست میشه" ولی... ولی اون شب ..من به امید درست شدن همه چیز چشم روی هم گذاشتم..اما وقتی چشمام و باز کردم همه چی خراب تر شده بود... من یک شب بهاری چشمام و بستم و تو یک شب سرد زمستونی چشم باز کردم... شبی که دیگه برای من صبح نشد.... شبی که صداها مهمون افکارم شدن و بوی ترس به ریه هام کشیده شد... شبی که ۱۸ ساله هنوز به صبح نرسیده Genre : Omegaverse, Romance, Mperg, Drama,mystery, Smut, angst [happy end] Upload Date : Wednesday Couple: HyunLix, MinSung, ChanIn, YeonBin NC : +18
All Rights Reserved
#63
felix
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • داستان پسر شکارچی:
  • الذكريات  الابتدائي .............<_>المدرسية 💔
  • 𝗟𝗲𝗣𝗨𝗦
  • ຯChernobyl | Vkookᵃᵘ
  • {You My Mine}
  • مهندسی سایه‌ها
  • Marin
  • why you?( مینوی .سپ .نامجین)
  • آخرین نبرد

سلام، اسم من شین است. ۱۹ سال دارم. چند سال پیش، دنیا جایی آرام و ساکت بود. مردم زندگی عادی‌شان را می‌کردند و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد پایان جهان با فشردن یک دکمه شروع شود. نمی‌دانم کدام کشور بود، اما جنگ جهانی آغاز شد. و بعد از آن... جنگ هسته‌ای. دنیا نابود نشد، اما شکست. بعد از انفجارها، زمان دیگر مثل قبل رفتار نمی‌کرد. در نقاط مختلف جهان، شکاف‌هایی تاریک ظاهر شدند؛ مردم به آن‌ها سیاه‌چال گفتند. دروازه‌هایی که دنیای ما را به بُعدی دیگر وصل می‌کردند. و از آن بُعد... هیولاها آمدند. موجوداتی وحشتناک، بزرگ، و فراتر از قوانین طبیعت. ارتش‌ها شکست خوردند. شهرها سقوط کردند. انسان‌های باقی‌مانده در هر گوشه‌ی دنیا قرارگاه‌های بزرگی ساختند و پنهان شدند. --- همان‌طور که سیاه‌چال‌ها ظاهر می‌شدند، مردم آن‌ها را «شیا‌ءال» نامیدند. این اسم، نمادی از ترس و احترام بود؛ تاریکی که می‌توانست هر چیزی را نابود کند، اما در عین حال فرصتی برای نشان دادن شجاعت انسان‌ها بود. و کسانی که با هیولاها مقابله کردند و زنده ماندند، کم‌کم قدرت پیدا کردند. به آن‌ها نامی داده شد که همه دنیا به آن احترام می‌گذاشتند: «شکارچی» شکارچی‌ها تنها کسانی نبودند که هیولاها را می‌کشتند... آن‌ها نماد امید و مقاومت انسان‌ها بودند. هر

More details
WpActionLinkContent Guidelines