البته بنظرم چهرش مثل یه خورشید بود نه ماه، درخشان و روشن و گرم، اون موقعه که دیدمش حس یه آفتاب گردون رو داشتم. چون هر جا که میرفت گردنم رو میچرخوندم سمتش تا پیداش کنم و هروز منتظرش میمونم تا سرو کلش پیدا بشه
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.