البته بنظرم چهرش مثل یه خورشید بود نه ماه، درخشان و روشن و گرم، اون موقعه که دیدمش حس یه آفتاب گردون رو داشتم. چون هر جا که میرفت گردنم رو میچرخوندم سمتش تا پیداش کنم و هروز منتظرش میمونم تا سرو کلش پیدا بشه
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
داستانی هرچند کلیشه ای بین خانواده ای که با تکیه به هم ادامه دادن و وارثین شرکت داروسازی که ثروتشون به نسبت شغلشون زیادیه
کاپل:پوندپووین ،پرثسانتاجونگدانک،جیمینایفورث و ...
ژانر: میشه گفت عاشقانه،مافیایی و اسمات