البته بنظرم چهرش مثل یه خورشید بود نه ماه، درخشان و روشن و گرم، اون موقعه که دیدمش حس یه آفتاب گردون رو داشتم. چون هر جا که میرفت گردنم رو میچرخوندم سمتش تا پیداش کنم و هروز منتظرش میمونم تا سرو کلش پیدا بشه
اوسامو بعضی وقتها ادمهای مهم زندگیت ترکت میکنن، تو فکر میکنی با رفتن اونا فرصت زندگی کردنت هم باهاشون میره ولی حقیقت اینه که وقتی به خودت میای میبینی که مجبوری به زندگی در تنهایی ادامه بدی ولی ترک کردن همیشه بد نیست و اونا هم چون ازت تنفر دارن اینکارو نمیکنن بلکه از روی عشق ترکت میکنن تا بتونی خودتو بدست بیاری...