cold bed
  • WpView
    OKUNANLAR 9,421
  • WpVote
    Oylar 1,268
  • WpPart
    Bölümler 89
WpMetadataReadYetişkinDevam ediyor
WpMetadataNoticeSon yayınlanan Cum, Eyl 11, 2026
WpInfo
Hayran Kurgu
Stray Kids
هیونجین بله کریس را شنید و قلبش با ترس فشرده شد انگار هنوز هم کابوس میدید. ازدواج با همجنسش!؟ حتی اگر بهترین دوستش باشد و از نیت خیرش مطمئن باشد... خودش و این حس بدی که نسبت بخودش پیدا کرده بود به کنار،یا پدربزرگش؟اگر میفهمید فقط بخاطر اقامت آمریکا به چنین کاری تن داده حتماً خودش را میکشت! "...تا وقتی مرگ شما را از هم جدا کند؟"عاقد ساکت شد تا برای بار دوم جواب بگیرد. کریس با هیجان به لبهای قرمز هیونجین نگاه کرد تا صدای قشنگش را بشنود. شاید خیلی نامردی بود ولی در آن لحظه دیگر برایش اهمیت نداشت هیونجین به چه فکر میکرد یا چه حسی داشت. حتی اگر ترسیده یا منصرف شده بود کافی بود بله را بگوید و نقشه او کامل شود. پلی ساخته بود تا این پسرک زیبا را از آن ردکند و بعد طوری پل را بترکاند که حتی یک آجر از آن باقی نماند!
Tüm hakları saklıdır
En büyük hikaye anlatıcılığı topluluğuna katılınKişiselleştirilmiş hikaye önerileri alın, favorilerinizi kütüphanenize kaydedin ve topluluğunuzu büyütmek için yorum yapın ve oy verin.
Illustration

Ayrıca sevebilecekleriniz

  • In the name of you- به نام تو
  • میان ما | between us
  • MODEL & HIS BOXER (JAKEHOON)
  • You're Not Lonely
  • Magic Mirorr on the Wall [L.S]
  • •ZiaM•[oneshots]
  • Amygdala (Skz ver.)
  •  Raised in pain
  • Close Together But Far Apart [Z.S]
  • More painful than before

در نهایت... آخر هر روز، تو ظلمات شب، توی این اتاق منحوس، زین امگای تنهایی بود که تا پاسی از شب برای جسپر قصه تعریف می‌کرد. امگایی که هر روز به امید جوونه زدن بوته‌های گل یاس چشم باز می‌کرد و به امید دیدن دوباره آلفاش چشم می‌بست. ⭕️زیام - لیام تاپ هشدار سنی 🔞 ** اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند**

Daha fazla bilgi
WpActionLinkİçerik Rehberi