Locuna
  • WpView
    Reads 225
  • WpVote
    Votes 18
  • WpPart
    Parts 5
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sun, Nov 10, 2024
WpInfo
Fanfic
جیمین و یونگی دو دوست صمیمی هستند که سال هاست همدیگه رو می شناسن و از کودکی توی یه مدرسه درس می خوندند و با هم بزرگ شدند. زمانی که جیمین به اشتیاق خودش برای یونگی پی می برد، قبل از اینکه بتونه در مورد این احساسات به اون بگه، یونگی برای دو سال به خارج از کشور می ره تا در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کنه. در این مدت هر دو بدون اینکه بدونن عاشق هم هستند دور انداخته شدن. جیمین دانشجوی ترم آخر معماری داخلی و یونگی مدرک کارشناسی ارشد خودش رو توی رشته معماری در ایتالیا می گذرونه "قبل از ملاقات، ما سیاره‌هایی در آسمان بودیم که می‌دونستیم ملاقات ما فقط یک نقطه در آسمانه. گفتم: ستاره ها. ستاره‌هایی که بر ما می‌درخشن از قبل درباره ما می‌دونستند. در اون لحظه هر دو به هم نگاه کردیم. هر دوی ما قبل از این لحظه می دونستیم که می تونیم با هم خوشبخت باشیم. حدس می‌زنم کمی برای هم دیر کردیم، اما وقتی نگاه‌هامون قفل شده بود، روحمون آروم می‌گرفت. برای یک لحظه فکر کردم این مرگباره که بخوام کسی رو اونقدر دوست داشته باشم. انگار زنده زنده سوزونده شدم. اما اون خورشید بود و من ماه. ما می تونستیم خوشحال باشیم، این رو می دونستیم. همونطور که اون می گفت، عشق ما نقطه ای در آسمان بود. ما لکونای زندگی هم بودیم
All Rights Reserved
#948
یونمین
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • Wrong number
  • « تاراج » « 약탈 »
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • bunny and bear (Taehkook)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🍷ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐈‍⬛ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🧨ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک ⛓️ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🔖ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✒️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر 📢ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines