"کف دست هاش قرمز شده بود. نه، مثل اینکه خون خشک شده بود!
متعجب خودش رو عقب کشید و بلند شد و به لباس هاش نگاه انداخت، کنار زانوهاش پاره شده بود و چند جاییش هم پر کبودی بود. انگار که با کسی درگیر شده باشه!"
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.