We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Dusk | vkook"

Dusk | vkook"

  • WpView
    Reads 672
  • WpVote
    Votes 18
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadOngoing<5 mins
WpMetadataNoticeLast published Thu, Aug 6, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
LGBTQIA+
Gay
Asexual and Aromantic
"_این همه سال توی اون غار یخی حبس نشده که به هیچی نرسه یونگ!" "_تو به عشق در نگاه اول اعتقاد داری تيره و تاریک؟! _من... من نمیدونم جونگکوک، فکر میکنم وجود نداشته باشه! چطور انسان میتونه توی نگاه اول وقتی فرد رو خوب نمی شناسه بهش دل ببنده؟ اصلا انسان ها چطور جوری حرف میزنن که انگار اون فرد خیلی مهمه و جونش رو براش فدا کنه؟ " "وقت پرواز کردن نزدیکه پروانه‌ی من..." "_وقتی خود خدا هم اشک بریزه... مخلوقاتش باید خون گریه کنن مگه نه ؟ +مخلوقاتش از شدت درد میمیرن.. " "و اما تاریخی که تکرار شدنش کمر بسته به نابودی این قلب تازه جوانه زده... " _-_-_-_-_-_ نویسنده‌: زهرا.دال روز های آپ: نامعلوم کاپل اصلی: تهکوک کاپل فرعی: هوپمین، مخفی ژانر: رویال، راز آلود، رومانس، انگست، اسمات «اطلاع داده شده»، فانتزی، مخفی _-_-_-_-_-_ Dusk یعنی زمانی که خورشید کاملا غروب نکرده و، جهان در سپیدی و تاریکی به سر میبره
All Rights Reserved
#239
vkook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • ●• LEAVE YOUR DEVIL TO ME •●
  • Rebellious Chains - زنجیر های سرکش
  • 𝐍𝐨𝐭 𝐦𝐲 𝐭𝐲𝐩𝐞 𝐛𝐮𝐭 𝐦𝐲 𝐇𝐔𝐒𝐁𝐀𝐍𝐃!
  • jemini_power2
  • BLONDE
  • 𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒀𝒐𝒖 𝑳𝒆𝒇𝒕 𝑴𝒆 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅)
  • seal of ownership |  jungkook ✔️
  • MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]

🌒 فیک: اهریمنت را به من بسپار 🌘 🌖 کاپل:سکای ، چانبک 🌔 🌓 نویسنده:LA7 🌗 🌑 ژانر:تخیلی،فانتزی،رمنس 🌑 🌕زیر روشنایی نور مهتاب چنان جذاب بود که سینه اش تیر کشید سر انگشتان پسر به شنل مخملی کشیده شد. زیبا ترین تصویری بود که به چشم می دید، زندگی کردن کنار کسی که خوب می دونست چقدر از خودت متنفری چه حسی داشت؟ 🌕 خلاصه؛ تو دنیایی که جادو حرفِ اول رو میزنه و هر کسی با توجه به مقدار جادویی که داره طبقه بندی میشه و پیشرفت می کنه، سهون بدونِ بهره بردن از این موهبت در دور افتاده ترین دهکده ی سرزمینی دوست داشتنی به روز تولد هجده سالگی میرسه... اون همیشه خودش رو ناتوان و وصله ی ناجوری برای این دنیا دیده... در دورترین فاصله از پایتختِ آرزوها، جایی که قدرتمند ترین جادوگر ها زندگی می کنند ولی ... چرا این ژنرالِ تازه وارد جلوش زانو زده ؟!

More details
WpActionLinkContent Guidelines