ته یونگ کیم بلانکا، امگای جانگ کوک جئون آرنو، بعد از مرگ شوهرش بخاطر راحت طلبی، بی فکری و رفتار بدش از خانواده آرنو بیرون انداخته شد. اون هیچ جایی برای رفتن نداشت و کم و بیش به یه صومعه توی مرز فرستاده شد. امگایی که در نهایت روی یه زمین سنگی سرد با مرگش رو به رو شد. شروری بدون هیچ افتخاری اون زندگی تهیونگ قبل از این بود که توی زمان به عقب برگرده.
<این واقعیته؟ من واقعا به گذشته سفر کردم؟> اون نه یه رویا بود نه یه توهم. اگه اون واقعا واقعیت بود.... اگه الهه ماه واقعا یه شانس باارزش دیگه بهش داده بود....! اون باید بچه شوهرشو بدنیا بیاره، بچه جانگ کوک رو...
ژانر..امگاورس_تاریخی_ عاشقانه _اسمات_ تا حدی کمدی_ دارک_
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
[امید من]
جونگ کوک فقط میخواست داخل اتاق کار هیونگش رو بگرده... نمیدونست قراره وارد وبتون مشهور مای هوپ بشه که هوسوک هیونگش نویسنده اش بود و از قضا امگاورس بود.
اون یه بُعد دیگه بود؟؟
Couple:VKOOK
🍫
وضعیت: پایان یافته.