چیـزے بــہ نـام عـشق (کوکمین ، جیکوک) پایان یافته. ◦•●◉✿ 𝒮𝑜𝓂𝑒𝓉𝒽𝒾𝓃𝑔 𝒞𝒶𝓁𝓁𝑒𝒹 𝐿𝑜𝓋𝑒 ✿◉●•◦ صدای سم اسبها در دشت، دیگر برای جیمین نوای آزادی نبود؛ صدای تیکتیکِ ساعتی بود که به پایان عمر پسرش اشاره میکرد. ده سال پیش، او از حصارهای سفید «انکرستید» گریخت و قسم خورد که هرگز به بوی بلوط و چرمِ این عمارت بازنگردد. او وکیل شد تا قانون را جایگزین اربابیِ آلفاها کند. اما قانون در برابر سرطان خونِ یک کودک، سرد و بیخاصیت بود...
Más detalles