My housemate

My housemate

  • WpView
    Reads 60,496
  • WpVote
    Votes 4,441
  • WpPart
    Parts 47
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Dec 6, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جدیدش کسی نیست جز آقای کیم (کیم تهیونگ) - پس این راه حل توست ، هر بار که خراب کاری کردی خودت و این گوشه جا بدی و از تنبیه فرار کنی شنیدن صدای بم تهیونگ که با آرامش زیر گوشش حرف میزد باعث شد که کوک با صدا آب دهنش و قورت بده، با این کار سیب گلوش که بالا پایین شد، نفس تهیونگ رو هم تو سینه اش حبس کرد + نه ، من فقط نمی‌دونم چطور بگم متاسفم دست خودم نبود ، می‌خوام شما باور کنید که چقدر متاسفم - پس از تنبیه فرار نمیکنی باز هم سیب گلوش بالا پایین شد و پاهاش و محکم تر به هم فشار داد + نه تهیونگ سرش و از شونه پسر برداشت و در همون حال گفت: - خوبه ،چون دفعه بعد این تو‌ نیستی که تصمیم میگیره ، منم که تنبیهت و انتخاب میکنم ، درسته ؟ بیمکث پاسخ داد + بله آقا - خوبه نام داستان: همخونه من Name: My housemate کاپل: ویکوک ( تهکوک) Couple: VKook ژانر: عاشقانه، ددی کینک، بی دی اس ام، لیتل کمدی، اسمات، روانشناسي Genre: Romance, Daddy kink, BDSM, Little Comedy, Smut ,Psychology
All Rights Reserved
#112
psychology
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 💎••SpotLight••💎
  • Wrong number
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines