
تو به ظرافت آغوش یک کودک، گلبرگهای یک بابونه و بار سنگین آرزو بر دوش قاصدک بودی و من همان دستان خشن مرد آهنگر و باد ویرانکنندهی قاصدکت بودم به چشمانم راه گریزی بودی که به تو چنگ انداختم قاصدک من قاصدک گمشدهی من به کوتاهی یک سخن و به تلخی یک دیدار با تمام قلبم متاسفمAll Rights Reserved