و اگر جهنم سوزان یخ بزند،
مانند این است که بهشت در آتش بسوزد...
*احساس می کردم ما هم باید مثل درختان در باد زندگی موج بخوریم و برقصیم.
به او می گفتم:"بیا تک تک لحظات را زندگی کنیم!"
و حالا خودم نمی دانم چطور این لحظات دردناک و طولانی را دوام می آورم.*
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
خلاصه: تهیونگ فقط یه روح بیگناه بود که اتفاقی دشمن هزارسالهی ارواح رو از زندان نجات داد؛ ولی این واقعا یه اتفاق بود؟
کاپل اصلی: کوکوی
کاپل فرعی:نامجین، یونمین
ژانر: انگست، عاشقانه، اسمات، دارک، رازآلود، فانتزی، امپرگ
نویسنده: نیاز