Story cover for Prince| KOOKV by Emmary_kim22
Prince| KOOKV
  • WpView
    Membaca 22,054
  • WpVote
    Vote 2,318
  • WpPart
    Bab 33
  • WpView
    Membaca 22,054
  • WpVote
    Vote 2,318
  • WpPart
    Bab 33
Lengkap, Awal publikasi Jul 02, 2024
Dewasa
_میخوای منو بکشی درسته؟ اصلا تو دلیلی برای اون رفتار های مسخره ای که توی دفترت نوشتی داری؟ یا فقط یه سادیسمی هستی که از کشتن آدما لذت میبره؟ 

جونگ‌کوک سری تکون داد و صورت خیس از اشک پسر رو با دست هاش قاب گرفت. 
پیشونیش رو به پیشونی پسر چسبوند و گفت: 

_تو... تو تمامِ منی تهیونگ؛ چطور تونستی همچین فکری بکنی؟ من عاشقت نیستم بلکه تو رو میپرستم پرنسس. و تو با خودت فکر کردی که من میتونم بکشمت؟

_____________________________



تهیونگ دانشجوی پزشکی که تمام زندگیش رو وقف پیدا کردن برادر گم شده‌اش کرده اما یک شب با قرار گرفتن عده ای مشکوک سر راهش و پیشنهاد رئیس اونها، زندگیش از این رو به اون رو میشه و .....


_____________________________


سلام بچه ها Emma  هستم نویسنده اصلی فیکشن پرنس.
لطفا داستان های من رو از اکانت خودم دنبال کنید♡


🚫Do not Copy 🚫

🌈تایم آپ🌈

روز های فرد
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan Prince| KOOKV ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
❏ᏟᎪᏞᎷ ᏚᏞᎬᎬᏢ❏ oleh YukiS_08
6 bab Lengkap
نام :خواب آرام🩶 کاپل:ویکوک_کوکوی ژانر:انگست، روزمره،بخشی از زندگی،کلاسیک،سداند،چندشاتی. شروع:۶ آپریل۲۰۲۳ /۱۷ فروردین ۱۴۰۲ پایان: ۱۰آگوست ۲۰۲۵/ ۱۹ مرداد ۱۴۰۴ بخشی از داستان: با تمام وجود داد میزد - همیشه میگفتن ما جدا نشدنی ایم،همیشه فکر میکردم حرفشون درسته اما حالا ببین کجا ایستادم ؟ - قرارمون این نبود که من و توی این دنیای سرد و بی رحم ول کنی و بری. - خیلی خودخواهی جونگکوک،میدونستم خوابالویی ولی نمیدونستم من و به یه خواب راحت میفروشی - این بود دوست دارم هایی که میگفتی؟همینقدر دوسم داشتی؟ - ولی من بی معرفت نیستم، من ولت نمیکنم، تا همین الان هم اشتباه کردم که صبر کردم حالا که تو نمیتونی من میام پیشت نگاهی به زیر پاش و دریای خروشان انداخت موج های دریای عصبانی محکم خودشون و به صخره ها میکوبیدن و آسمون هر از چند گاهی غرشی میکرد و سعی می‌کرد ابر های تیره رو بشکافه چشماش و بست و بعد از نفس کشیدن بوی دریا آروم لب زد _تو عاشق بوی دریا بودی و حالا این دریا میشه آرامگاه من دلم برات تنگ شده جوری که همین الان میخوام بیام بغلت و مثل همیشه خواب آرومت و بهم بزنم عشق من🩶
Coshay / نامیرا oleh rominaromina396
130 bab Bersambung
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
MY LITTLE MIRACLE oleh IRIS-NO
85 bab Lengkap
"تمام شده" کاپل اصلی : کوکوی کاپل فرعی : هوپمین، نامجین ژانر : رومنس، انگست، اسمات، یکم خشن، هایبرید IRIS-NO × جونگی گول میده ملاگب ببلی باشه، تولوهدا بابایی _عزیزم بابایی همه تلاششو میکنه تا ببری رو بباره پیشت، چون خودشم دوست داره مراقبش باشه. ----------- اگر قبول ن..نکرد چی؟ پسر کوچولو زمزمه کرد ، مرد نگاه مهربونی به هایبرید انداخت و گفت نگرانش نباش، هیونگی قراره تا آخر عمر تورو پیش خودش نگه داره، دیگه نمیزارم بلایی سرت بیارن. ----------- × ته‌ته میتونه مامان باشه؟ + جونگی نباید اینو بگی، من پسرم، پسرا که نمیتونن مامان باشن فسقلی. چونه پسرک شروع به لرزیدن کرد و با چشمایی پر از اشک به تهیونگ خیره شد. ×ولی جونگی عاشگ ته‌ته شده، نمیهواد دوباله تنها و نالاحت باشه. ----------- با دستایی لرزون اشکهاش پاک کرد، سعی کرد نفسش رو تنظیم کنه و به حرف اومد +م..من فکر میکردم..شاید بتونیم یه فرصت کنار هم داشته باشیم..م..میدونم که موقعیتمون خیلی متفا... مرد با تک‌خندی بین حرف هایبرید پرید _ و کی گفته من قبول نمیکنم بچه؟
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 20
Umbra💫 |Vkook cover
𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲 cover
| 𝗖𝗼𝗲𝘂𝗿 𝗯𝗿𝘂𝗹𝗮𝗻𝘁 | Omegaverse ᵏᵛ  cover
قنادی مردگان cover
 𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان  cover
Lost |Vkook| cover
𝑆𝑖𝑙𝑣𝑒𝑟 𝐿𝑖𝑛𝑖𝑛𝑔𝑠 𝑃𝑙𝑎𝑦𝑏𝑜𝑜𝑘[ᵏᵒᵒᵏᵛ] cover
❏ᏟᎪᏞᎷ ᏚᏞᎬᎬᏢ❏ cover
he is my alpha (kookv) cover
Lior[VKOOK] cover
Coshay / نامیرا cover
Maybe love  cover
SPIDERMAN🕷| KV cover
caramel cover
MY LITTLE MIRACLE cover
𝐒𝐧𝐨𝐰 𝐠𝐥𝐨𝐛𝐞/𝐓𝐚𝐞𝐤𝐨𝐨𝐤 cover
Until we meet again cover
Paparazzi (Kookv) cover
All The Married Alphas || همهٔ آلفاهای متاهل{KookV} cover
Ecstasy (kookV) cover

Umbra💫 |Vkook

7 bab Lengkap

چند شاتی : "آمبرا "💫~ completed کاپل : Vkook🦋 ژانر: تخیلی، فانتزی،کهکشانی🌈 نویسنده : taehya🍷 _____________🌙⭐ سیارکِ تاریکت، روشن ترین نقطه تو کهکشان مشکیه اطرافمه 🌠 ____________🌙⭐