Story cover for Monalisa | KOOKV by Emmary_kim22
Monalisa | KOOKV
  • WpView
    GELESEN 37,695
  • WpVote
    Stimmen 3,375
  • WpPart
    Teile 25
  • WpView
    GELESEN 37,695
  • WpVote
    Stimmen 3,375
  • WpPart
    Teile 25
Abgeschlossene Geschichte, Zuerst veröffentlicht Juli 02, 2024
_کل اون زمان من اسیر بودم! قلبم بدجور اسیرش بود و سعی میکرد از هر راهی بتونه اون هیولای سرکش رو دوباره به یک انسان تبدیل کنه! 
ولی هر روز که بیشتر میگذشت درد سینه من بیشتر از زخم های روی تنم میشد! 
وقتی بهم گفت دوستم نداره از درون ترک خوردم ولی وقتی که رفت شکستم و فرو ریختم! 
حالا که رفتی زخم های تنم رو خوب کردم ولی با زخم قلبم که هر روز برای دیدنت بیشتر خون گریه میکنه چکار کنم؟

___________________________

مونالیزا؛ داستان پسری به اسم تهیونگ که با یک جی پی اس وارد یک باند مافیایی میشه و بعد از گیر افتادنش و کشف اون جی پی اس،  مجبور میشه با زندگی آرامش بخش قدیمش خداحافظی کنه و .....

___________________________

داستان مونالیزا با ژانر مافیایی، درام، اسمات، روان شناختی 
تقدیم نگاه شما قشنگ های مهربون♡


🚫Do not copy 🚫
#Emma

💥تایم آپ💥
روز های زوج
Alle Rechte vorbehalten
Melden Sie sich an und fügen Sie Monalisa | KOOKV zu deiner Bibliothek hinzuzufügen und Updates zu erhalten
oder
#56جونگ‌کوک
Inhaltsrichtlinien
Vielleicht gefällt dir auch
Coshay / نامیرا von rominaromina396
130 Kapitel Laufend
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
Vielleicht gefällt dir auch
Slide 1 of 10
𝐘𝐨𝐮 𝐒𝐦𝐞𝐥𝐥 𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐒𝐩𝐫𝐢𝐧𝐠  cover
«𝐂𝐎𝐍𝐒𝐔𝐌𝐄𝐑|مصرف‌کننده✔» cover
caramel cover
TINNITUS  cover
To Live |kookv| cover
the glasses┆kv  ✔️ cover
Coshay / نامیرا cover
𝑆𝑖𝑙𝑣𝑒𝑟 𝐿𝑖𝑛𝑖𝑛𝑔𝑠 𝑃𝑙𝑎𝑦𝑏𝑜𝑜𝑘[ᵏᵒᵒᵏᵛ] cover
Okara efu | ( آکانه) | VKOOK cover
|𝓡𝓸𝓼𝓮 & 𝔀𝓲𝓷𝓮🍷 |ᵥₖₒₒₖ cover

𝐘𝐨𝐮 𝐒𝐦𝐞𝐥𝐥 𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐒𝐩𝐫𝐢𝐧𝐠

32 Kapitel Laufend

❀ تو بوی بهار میدی ❀ 💢فول شده💢 کاپل = تهکوک/ نامجین/سپ ژانر =امگاورس،فلاف، کمدی،اسمات،روزمره نویسنده=نیلماه ✨️داستان از اونجایی شروع میشه که جونگکوک مغازه ی گل فروشی خودش و باز می‌کنه و برگه ی جدیدی توی دفتر زندگیش ورق میخوره +اما این خیلی بیشتر از پنجاه هزاروونه تهیونگ چشمای خمارش از لبخندی که زد خط شد و سرشو اروم تکون داد و گفت ~ نفرمایید شما با اینکه تایم کاریتون تموم شده بود بخاطر درخواست من با وجود خستگیتون ایستادین و برای من دسته گل درست کردین قابلتون هم نداره جونگکوک از جنتلمن بودن مرد حیرت زده شده بود و ته دلش قیلی ویلی میرفت تو دلش آروم گفت کوفت جفتت شی به حق الهه ی ماه چقدر خاصی آخه مرد ❗️این فیکشن کاملا روزمره است و ساده خیلی دراما نداره و صرفا برای حال خوب کردن شما چنل= @taekookwattpad2025