𝘼𝙩𝙖𝙧𝙖𝙨𝙝𝙞

𝘼𝙩𝙖𝙧𝙖𝙨𝙝𝙞

  • WpView
    Membaca 11,437
  • WpVote
    Vote 1,465
  • WpPart
    Bab 28
WpMetadataReadBersambung
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Min, Jul 5, 2026
↬𝘼𝙩𝙖𝙧𝙖𝙨𝙝𝙞↫ ✧𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞:𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬, 𝐟𝐥𝐮𝐟𝐟, 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐬𝐥𝐨𝐰 𝐛𝐮𝐫𝐧, 𝐞𝐧𝐞𝐦𝐢𝐞𝐬 𝐭𝐨 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐬 𝐭𝐨 𝐥𝐨𝐯𝐞𝐫, 𝐜𝐨𝐥𝐥𝐞𝐠𝐞 𝐮𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲, 𝐩𝐬𝐲𝐜𝐡𝐨𝐥𝐨𝐠𝐲, 𝐝𝐫𝐚𝐦 ✧𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞:𝐤𝐨𝐨𝐤𝐦𝐢𝐧, 𝐭𝐞𝐚𝐣𝐢(𝐭𝐞𝐚𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠𝐗𝐲𝐞𝐣𝐢) _________________ آتاراشی یه کلمه ژاپنیه. به معنای تغییر، اما تغییر همیشه به معنای عوض کردن قدیمی ها نیست، یا نو کردن هرچیز آزار دهنده و مشکل ساز، گاهی تغییر میتونه با برگشتن به منشأ مشکلات شروع بشه.... _________________ ↫بخشی از داستان: پسر امگا بی حواس از عطر نعنا نفس می‌کشید، گره خفه‌کننده سکوت رو از گلوی خودش باز می‌کرد و با ارامش خاطری بیشتر کاغذ سفید رو پر می‌کرد. بی خبر از سنگینی نگاه تیره ای که روی اون خشک شده بود و قدم هایی که مبهوت عطر یاسش متوقف شده بودن. پارک جیمین، امگای باهوش و دانشجوی شماره یک دانشگاه بود و استاد جوانش که اولین روز کاریش رو اونجا میگذروند، حسرتی که از انتقالی بی موقعش داشت رو با حسرت جدیدی جایگزین کرد. حالا فقط افسوس بود که چرا تابه حال مست این رایحه مشهور نشده بود. _______________ ↫خلاصه: آدم‌ها میمیرن. بعضی هم زنده میمونن و سالها تاوان میدن. بعضی زندگی ها روی حقایقی ویران ساخته میشن
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
#98
jimin
WpChevronRight
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • fake love ❗عشق دروغین
  • 𝗛𝗲𝗮𝗿𝘁 𝗕𝗿𝗲𝗮𝗸𝗲𝗿 • 𝘝𝘬𝘰𝘰𝘬
  • Little Bunny
  • 𝗣𝘂𝗿𝗽𝗹𝗲 𝗠𝗼𝗷𝗶𝘁𝗼 | 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄
  • Amareath.
  • 𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒐𝒎𝒆𝒈𝒂
  • Hellish Love
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • You are snake. Aren't you?

✨🩶 کوکـــویـــ کاپل فرعی: یونمین خلاصه: هر وقت اون پسر توی دردسر میوفتاد سر و کله ی یک مرد پیدا میشد.. مردی که به لبش پرسینگ درخشانی داشت و تهیونگ تنها چیزی که از اون مرد به یادش میومد... پرسینگش بود.. قسمتی از فیک: _فراموشت نمیکنم فرشته! نه دیشب رو.. نه پنج سال پیش رو... نه امروز رو! تهیونگ نفس نفس زنان اخرین کلمه ش رو هم گفت و بعد با سرگیجه، روی دو زانو روی زمین افتاد و اخرین تصویری که از اون مرد توی ذهنش موند؛ قدم های آهسته اش به سمت پیچ کوچه بود.. _تو برمیگردی! 🩶✨ پارت گذاری فعلا متوقف شده... به ردینگ لیستتون اضافه کنید تا هر وقت اپلود شد براتون اعلانش بیاد🫶

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan