Wall_دیوار

Wall_دیوار

  • WpView
    Reads 100
  • WpVote
    Votes 13
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadComplete Mon, Jul 8, 2024
____________ تاریکی...سیاهی...خون... تنها چیز هایی بود که به خاطر داشتم. تک تک نفس هایی که میکشیدم مملو از درد و رنج بود. نمیدونستم چه اتفاقی افتاده...یا شاید نمیخواستم باور کنم، چه اتفاقی افتاده! بعد از ده سال، هنوز هم منتظرم که در خونه ی مامان بزرگ، مثل همیشه کوبیده بشه...یادته وقتی که با مامانت به شهر میرفتی بهم میگفتی که «ماه» راه ارتباطیمون باشه؟ حالا من ده ساله که دارم با ماه حرف میزنم! میشنوی؟ ازم نخواه حرف ادم بزرگا رو باور کنم...میدونم که همش دروغه؛ تک تک اون جملاتشون رنگ و بوی دروغ داره! ترجیح میدم پشت دیواری از جنسِ امیده برگشتنت، که بقیه اسمش رو حماقت میذارن بمونم و به انتظار بشینم...اون قدر منتظرت میشینم که در نهایت این دیوار خراب شه... اون زمان اسمم هم درست مثل جسم بی جونم، زیر اون پارچه ی سفید میره و از صفحه ی این روزگار تاریک ناپدید میشه... کم کم نامرئی میشم و دیگه کسی من رو یادش نمیاد...اما بابتش ناراحت نیستم! چون اون زمان پیش تو هستم...دور از غم هام...دور از ترس هام...دور از هر چیزی... و دوباره...این صدای خنده هامونه که جای رد اشکِ روی چهره هامون رو میگیره! ____________ -𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 ⤷𝘑𝘶𝘯𝘨 𝘞𝘰𝘰𝘺𝘰𝘶𝘯𝘨 & 𝘊𝘩𝘰𝘪 𝘚𝘢𝘯 ( 𝘸𝘰𝘰𝘴𝘢𝘯 ) -𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦𝘴 ⤷𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦 ⤷𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵 ⤷𝘏𝘪𝘴𝘵𝘰𝘳𝘪
All Rights Reserved
#6
وویونگ
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • котёнок
  • 𝚈𝚘𝚞 𝚋𝚎𝚕𝚘𝚗𝚐 𝚝𝚘 𝚖𝚎‌ «𝚅𝙺»
  • | 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲 𝗺𝗲 | ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • 𝑆𝑖𝑙𝑣𝑒𝑟 𝐿𝑖𝑛𝑖𝑛𝑔𝑠 𝑃𝑙𝑎𝑦𝑏𝑜𝑜𝑘[ᵏᵒᵒᵏᵛ]
  • •• Supreme ••
  • 𝐕𝐞𝐭𝐢𝐯𝐞𝐫🌱
  • His To Ruin | KookV
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان

Vkook_الماس خاکستری ـ درد ازادی که بهم دادی از دردی که مستحقش بودم دردناک تر بود •امگایی که این اجبار رو برای رسیدن به عشق پنهانی که داشت قبول کرد و این ازدواج قراردادی رو پذیرفت. صبر کردن و دور شدن از رویا و هدف ها و زندگی که هیچ شباهتی در ذهنش نداشت، هیچ آسان نبود زندگی که پشتش منافع هایی پنهان بود برایش هیچ مفهومی نداشت ، اما گویی خودش هم آغشته به این رنگ های تیره شده بود، گمان میکرد نجات پیدا میکند!!• هفت سال زندگی که هردو با تنفر رنگ زدند و هیچکدام تلاشی برای دوست داشته شدن نمیکردند. آنها سخت میگرفتند ؟ یا زندگی سختی های پنهان داشت که انتقام درش نهفته بود؟! ___________________________________________ با چهره ی بی حسش بهش زل زد _ داری بد میکنی امگا لحظه ی ترس رو احساس کرد اما طولی نکشید که این حس رو خاموش کرد وبا تندی گفت: ـ هم از خودت هم از کل زندگیت متنفرم.. وارِن با لحنی خنثی رو بهش گفت: _ کُلت روی پیشونیت نذاشتم که دوستم داشته باش!.. writer:Meral Cuple:Vkook Genre:Dark-romance, psychological fiction,Omegaverse,fantasy,smut,Angst٫ A-mperg

More details
WpActionLinkContent Guidelines