[ PATIENT 243 ]

[ PATIENT 243 ]

  • WpView
    Bacaan 1,201
  • WpVote
    Undian 134
  • WpPart
    Bahagian 9
WpMetadataReadSedang Ditulis
WpMetadataNoticeTerakhir diterbitkan Kha, Sep 19, 2024
patient 243! minyoon , teayoon romance , smut , psychology ____________________________________________________ اوه لعنتی! ولی هم اتاقیه من.. □ - گمشو بیرون پیره مرد!.. اینجا قانون داره بچه! نه به کسی شیر میدیم نه لالایی پخش میکنم شبا!...بیا اینجا عمو بشین راحت باش! ،ولی اگر این عمورو اذیت کنی.. خیره به چشمایی که از دور بهش خیره بود زمزمه کرد.. حتی اون پرستار ها نمیتونستن تنه بسته شدش رو راست کنن!! - اونوقت با دندون خوناتو و اشکاتو در میاره! □ عروسکش رو بیشتر توی بغلش فشورد و سرشو خم کرد..اون..اون هنوز هم بهش زل زده بود. □ - دال!...بیا بغله عمو!...میخوام ببوسمت..شاید برات لالایی خوندم.. □ لحظه ایی که سرشو بلند کرد انتظار نداشت که انگشتای ضمخت جیمین مچ پای پسرک رو از درده جدید گرفته و یونگی با دسته عروسکش مچ دستشو نوازش میکنه.. □ - عمو خوابش میاد یونی‌...میای بخوابیم؟!...دیگه نمیزارم کسی یونی رو اذیت کنه! □ - جیمینی..ته‌ته میگه جیمینی بده! ولی عروسک گردان گم شده بود! ___________________ ( By x_sima )
Hak Cipta Terpelihara
#4
روانشناسی
WpChevronRight
Jom sertai komuniti bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang diperibadikan, simpan cerita kegemaran anda ke dalam Pustaka anda, serta beri komen dan undi untuk mengembangkan komuniti anda.
Illustration

You may also like

  • In the depth of the soul [vkook]
  • بۆچی؟ what[وەنشۆت]
  • ༒❦𝕾𞤵𝖕ͤ𝐞𝖗ᷢɲᷡ𐙦𝐚ᵀᶶຸɼᵄᰯⱠ᪵❦༒
  • low battery 2
  • DON'T IGNORE ME
  • بیگانه سیاه پوش
  • baby smell my devil
  • شیطانِ تنها
  • ئاشقت بووم بەڵام چیت کرد؟(کۆتایی هاتووە)
  • me

سیاهی همه ی وجودشو گرفته بود ، ولی از بین گردبادی از ترس و گردوغبار نا امیدی خودشو توی برق چشمایی که نمی دید پیدا کرد چرا چیزی که انقدر ازش میترسید، بهش ارامش میداد؟.. ~~ -تخیلی و ... عاره تخیلی:).

Maklumat lanjut
WpActionLinkGaris Panduan Isi