Die or Lone

Die or Lone

  • WpView
    Reads 409
  • WpVote
    Votes 72
  • WpPart
    Parts 22
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Feb 15, 2025
پری ها چین؟ واقعا وجود دارن یا صرفا یک افسانه قشنگن؟ آدمارو دشمن خودشون میدونن و منتظر یک بهانه کوچیکن که وادارشون کنن تا حد مرگ برقصن یا... شایدم عاشقشون میشن! درسته، شاید پریزاد قصه ها، با چشمایی که تنوع رنگاش به کهکشان میرسید و با ظریف ترین قلم ها روش کار شده بود، اینقدر یکی رو دید بزنه تا بالاخره عاشقش بشه. اما، دردسر ساز بود، نه؟ پریزاد افسانه ها، زیباترین خلقت خدای آسمون، عاشق ی انسان هم جنسش شده بود و همین دلیل برای اینکه مجبور بشه بین تنهایی و مرگ یکی رو انتخاب کنه کافی بود. میتونست از دنیای پریا برای همیشه بره، به عنوان یک انسان، دنبال عشقش بگرده، و مردی که دوسش داره، تا قبل از تموم شدن وقتی که داره اون رو با عشق خالص ببوسه. یا میتونست با درد عشقش کنار بیاد و همونجایی که بهش تعلق داره زندگی کنه. بدبختانه عشق چشمارو کور میکنه، صدای منطق رو خفه میکنه و تمام دیوارای حد و مرز رو از بین میبره، پس منطقی بود اگر حاضر بشه برای همیشه از جایی که بهش تعلق داشت دست بکشه و زندگی جاودانش رو، توی یک سال خلاصه کنه تا بتونه شانسش رو برای دیدن معشوقش امتحان کنه. عشق همینقدر عجیبه، اینکه زندگیت رو فدای دیدن کسی کنی که از وجودت هم خبر نداره... روز آپ: شنبه.
All Rights Reserved
#283
vkook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • « تاراج » « 약탈 »
  • 💎••SpotLight••💎
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • bunny and bear (Taehkook)
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Wrong number

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines